| جمع | lallations |
lallation sound
صدای لاله زدن
lallation stage
مرحله لاله زدن
lallation process
فرآیند لاله زدن
lallation pattern
الگوی لاله زدن
lallation behavior
رفتار لاله زدن
lallation therapy
درمان لاله زدن
lallation technique
تکنیک لاله زدن
lallation phenomenon
پدیده لاله زدن
lallation expression
بیان لاله زدن
lallation development
توسعه لاله زدن
his lallation was so charming that everyone laughed.
حرف زدن او به قدری جذاب بود که همه میخندیدند.
the child's lallation filled the room with joy.
حرف زدن کودک، اتاق را پر از شادی کرد.
she recorded her baby's lallation to cherish the moment.
او برای قدردانی از آن لحظه، حرف زدن نوزادش را ضبط کرد.
his lallation was an adorable sign of his early speech development.
حرف زدن او نشانهای دوستداشتنی از رشد اولیه گفتار او بود.
the teacher encouraged the children's lallation during playtime.
معلم در زمان بازی، تشویق میکرد که بچهها حرف بزنند.
listening to her lallation made me reminisce about my childhood.
گوش دادن به حرف زدن او باعث شد به دوران کودکیام فکر کنم.
his lallation was a delightful sound that echoed through the house.
حرف زدن او صدایی دلپذیر بود که در خانه طنینانداز میشد.
the lallation of the toddler was a sign of his growing language skills.
حرف زدن کودک خردسال نشانهای از رشد مهارتهای زبانی او بود.
parents often find joy in their child's lallation.
والدین اغلب از حرف زدن کودک خود لذت میبرند.
her lallation was a sweet melody that brightened our day.
حرف زدن او یک ملودی شیرین بود که روز ما را روشن کرد.
lallation sound
صدای لاله زدن
lallation stage
مرحله لاله زدن
lallation process
فرآیند لاله زدن
lallation pattern
الگوی لاله زدن
lallation behavior
رفتار لاله زدن
lallation therapy
درمان لاله زدن
lallation technique
تکنیک لاله زدن
lallation phenomenon
پدیده لاله زدن
lallation expression
بیان لاله زدن
lallation development
توسعه لاله زدن
his lallation was so charming that everyone laughed.
حرف زدن او به قدری جذاب بود که همه میخندیدند.
the child's lallation filled the room with joy.
حرف زدن کودک، اتاق را پر از شادی کرد.
she recorded her baby's lallation to cherish the moment.
او برای قدردانی از آن لحظه، حرف زدن نوزادش را ضبط کرد.
his lallation was an adorable sign of his early speech development.
حرف زدن او نشانهای دوستداشتنی از رشد اولیه گفتار او بود.
the teacher encouraged the children's lallation during playtime.
معلم در زمان بازی، تشویق میکرد که بچهها حرف بزنند.
listening to her lallation made me reminisce about my childhood.
گوش دادن به حرف زدن او باعث شد به دوران کودکیام فکر کنم.
his lallation was a delightful sound that echoed through the house.
حرف زدن او صدایی دلپذیر بود که در خانه طنینانداز میشد.
the lallation of the toddler was a sign of his growing language skills.
حرف زدن کودک خردسال نشانهای از رشد مهارتهای زبانی او بود.
parents often find joy in their child's lallation.
والدین اغلب از حرف زدن کودک خود لذت میبرند.
her lallation was a sweet melody that brightened our day.
حرف زدن او یک ملودی شیرین بود که روز ما را روشن کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید