for the laziest
برای تنبلترین
among laziest
در میان تنبلها
laziest ever
تنبلترین تا به حال
spoil the laziest
تنبلترین را خراب کنید
treating laziest
در حال درمان تنبلترین
lazy laziest
تنبلترین تنبل
appease laziest
تنبلترین را راضی کنید
the office was full of lazy loafers and slackers.
دفتر پر از تنبلها و کسانی بود که کار نمیکردند.
she's a lazybones, always avoiding chores.
او یک تنبل است، همیشه از انجام کارهای خانه دوری میکند.
don't be a lazy student; study for the exam.
دانشجوی تنبل نباشید؛ برای امتحان درس بخوانید.
he's a lazy dog, preferring to sleep all day.
او یک سگ تنبل است، ترجیح میدهد تمام روز بخوابد.
the project deadline is approaching; stop being lazy!
مهلت تحویل پروژه نزدیک است؛ تنبلی نکنید!
we can't afford to be lazy with this important task.
ما نمیتوانیم در این کار مهم تنبل باشیم.
the team needs to work harder; we can't be lazy.
تیم باید سختتر کار کند؛ ما نمیتوانیم تنبل باشیم.
she accused him of being lazy and unhelpful.
او او را به تنبلی و بیفایده بودن متهم کرد.
he's a lazy manager who delegates everything.
او یک مدیر تنبل است که همه چیز را به دیگران واگذار میکند.
the cat is a lazy creature, sleeping in the sun.
گربه یک موجود تنبل است، در آفتاب میخوابد.
don't let laziness prevent you from achieving your goals.
اجازه ندهید تنبلی از رسیدن به اهداف شما جلوگیری کند.
for the laziest
برای تنبلترین
among laziest
در میان تنبلها
laziest ever
تنبلترین تا به حال
spoil the laziest
تنبلترین را خراب کنید
treating laziest
در حال درمان تنبلترین
lazy laziest
تنبلترین تنبل
appease laziest
تنبلترین را راضی کنید
the office was full of lazy loafers and slackers.
دفتر پر از تنبلها و کسانی بود که کار نمیکردند.
she's a lazybones, always avoiding chores.
او یک تنبل است، همیشه از انجام کارهای خانه دوری میکند.
don't be a lazy student; study for the exam.
دانشجوی تنبل نباشید؛ برای امتحان درس بخوانید.
he's a lazy dog, preferring to sleep all day.
او یک سگ تنبل است، ترجیح میدهد تمام روز بخوابد.
the project deadline is approaching; stop being lazy!
مهلت تحویل پروژه نزدیک است؛ تنبلی نکنید!
we can't afford to be lazy with this important task.
ما نمیتوانیم در این کار مهم تنبل باشیم.
the team needs to work harder; we can't be lazy.
تیم باید سختتر کار کند؛ ما نمیتوانیم تنبل باشیم.
she accused him of being lazy and unhelpful.
او او را به تنبلی و بیفایده بودن متهم کرد.
he's a lazy manager who delegates everything.
او یک مدیر تنبل است که همه چیز را به دیگران واگذار میکند.
the cat is a lazy creature, sleeping in the sun.
گربه یک موجود تنبل است، در آفتاب میخوابد.
don't let laziness prevent you from achieving your goals.
اجازه ندهید تنبلی از رسیدن به اهداف شما جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید