levied

[ایالات متحده]/ˈlɛvied/
[بریتانیا]/ˈlɛvid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مالیاتی یا هزینه‌ای تحمیل کرد؛ نیروها را افزایش داد؛ جنگی را آغاز کرد؛ جمع‌آوری یا درخواست کرد

عبارات و ترکیب‌ها

tax levied

مالیات اخذ شده

fee levied

هزینه اخذ شده

penalty levied

جریمه اخذ شده

interest levied

بهره اخذ شده

charge levied

هزینه اخذ شده

fine levied

جریمه اخذ شده

duty levied

وظیفه اخذ شده

assessment levied

ارزیابی اخذ شده

toll levied

عوارض اخذ شده

taxes levied

مالیات‌های اخذ شده

جملات نمونه

the government levied a new tax on luxury goods.

دولت یک مالیات جدید بر کالاهای لوکس وضع کرد.

they levied fines for late submissions of reports.

آنها به دلیل تاخیر در ارائه گزارش‌ها، جریمه تعیین کردند.

the city council levied additional fees for parking.

شورای شهر عوارض اضافی برای پارکینگ وضع کرد.

higher tariffs were levied on imported electronics.

تعریفه‌های بالاتر بر روی لوازم الکترونیکی وارداتی وضع شد.

the school levied a fee for extracurricular activities.

مدرسه هزینه ای برای فعالیت های فوق برنامه دریافت کرد.

in response to the crisis, a special tax was levied.

در پاسخ به بحران، یک مالیات ویژه وضع شد.

the court levied a judgment against the defendant.

دادگاه حکمی را علیه متهم صادر کرد.

they levied charges for using the public facilities.

آنها هزینه استفاده از امکانات عمومی را دریافت کردند.

the government levied restrictions on foreign investments.

دولت محدودیت‌هایی را در مورد سرمایه‌گذاری‌های خارجی وضع کرد.

extra costs were levied for premium services.

هزینه های اضافی برای خدمات ویژه دریافت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید