limites

[ایالات متحده]/ˈlɪmɪts/
[بریتانیا]/ˈlɪmɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع محدودیت

عبارات و ترکیب‌ها

set limites

تعیین محدودیت‌ها

beyond limites

فراتر از محدودیت‌ها

push limites

فشار دادن محدودیت‌ها

define limites

تعریف محدودیت‌ها

test limites

آزمایش محدودیت‌ها

exceed limites

تجاوز از محدودیت‌ها

respect limites

احترام به محدودیت‌ها

break limites

شکستن محدودیت‌ها

overcome limites

غلبه بر محدودیت‌ها

recognize limites

تشخیص محدودیت‌ها

جملات نمونه

life has its limites, but we can push through them.

زندگی محدودیت‌های خود را دارد، اما می‌توانیم از آن‌ها عبور کنیم.

we should respect the limites set by nature.

ما باید محدودیت‌هایی را که طبیعت تعیین می‌کند، محترم بدانیم.

understanding our limites helps us grow.

درک محدودیت‌های ما به ما کمک می‌کند رشد کنیم.

there are limites to what we can achieve alone.

محدودیت‌هایی برای آنچه می‌توانیم به تنهایی به دست آوریم وجود دارد.

creativity knows no limites.

خلاقیت هیچ محدودیتی نمی‌شناسد.

he tested the limites of his endurance.

او محدودیت‌های استقامت خود را آزمایش کرد.

it is important to recognize your limites.

تشخیص محدودیت‌های خود مهم است.

they pushed the limites of technology.

آن‌ها محدودیت‌های فناوری را به چالش کشیدند.

in relationships, communication can help overcome limites.

در روابط، ارتباطات می‌تواند به غلبه بر محدودیت‌ها کمک کند.

we must learn to live within our limites.

ما باید یاد بگیریم در محدودیت‌های خود زندگی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید