linea

[ایالات متحده]/[ˈlaɪniə]/
[بریتانیا]/[ˈlaɪniə]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خط نازک و بلند از چیزی، مانند مرز یا یک دوخت؛ یک خط نسبت؛ نسبت خانوادگی؛ یک خط از افراد یا چیزها که در یک سری یا ردیف قرار دارند
v. با یک خط مشخص کردن یا مرز گذاری کردن؛ دنبال کردن یا پیگیری یک خط

عبارات و ترکیب‌ها

linea directa

خط مستقیم

linea de tiempo

خط زمانی

جملات نمونه

the company's product line includes several new models.

محصولات شرکت شامل چند مدل جدید است.

he followed the line of reasoning presented in the article.

او مطابق با استدلال ارائه شده در مقاله رفتار کرد.

the queue of people stretched down the block.

نفرات صف از بین خیابان گذشت.

she drew a straight line across the paper.

او یک خط مستقیم روی کاغذ کشید.

the coastline is a beautiful, winding line.

خط ساحل زیبایی است که به صورت پیچیده است.

the data points fell along a clear line of regression.

نقطه داده‌ها در یک خط رگرسیون واضح قرار گرفتند.

he took a firm line on the issue.

او در مورد این مسئله موضعی محکم گرفت.

the new policy represents a significant shift in their line of thinking.

سیاست جدید نشان دهنده تغییر معناداری در خط فکری آنها است.

the phone line was down, so we couldn't call.

خط تلفن قطع بود، بنابراین ما نمی‌توانستیم تماس بگیریم.

the actor has a long line of successful films.

این بازیگر دارای یک سری فیلم‌های موفق طولانی است.

the general gave the order to hold the line.

ژنرال دستور حفظ خط را صادر کرد.

the product line is expanding to include more accessories.

خط محصولات به منظور افزودن اکسسوری‌های بیشتر گسترش می‌یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید