loopier

[ایالات متحده]/'luːpɪ/
[بریتانیا]/'lupi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شامل یا تشکیل دهنده حلقه‌ها; دارای حلقه‌ها; گرد.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling loopy

احساس گیجی

acting loopy

رفتار عجیب و غریب

a bit loopy

کمی گیج

جملات نمونه

a big, loopy signature.

یک امضای بزرگ و پیچ در پیچ

She's feeling a bit loopy after staying up all night.

او بعد از تمام شب بیدار ماندن کمی گیج احساس می‌کند.

The roller coaster made me feel loopy.

قطار کوکیلی من را کمی گیج کرد.

His handwriting is so loopy, it's hard to read.

خط دست او آنقدر پیچیده است که خواندن آن دشوار است.

The medication made him loopy and disoriented.

دارو او را گیج و سردرگم کرد.

She has a loopy sense of humor that always makes me laugh.

او حس شوخ طبعی عجیب و غریبی دارد که همیشه من را به خنده می‌اندازد.

The movie had a loopy plot that kept me guessing until the end.

فیلم دارای طرحی عجیب و غریب بود که تا پایان داستان را برایم جذاب نگه داشت.

His explanation was so loopy that no one understood what he was talking about.

توضیحات او آنقدر عجیب و غریب بود که هیچ کس متوجه نشد چه می‌گوید.

The dance performance had a loopy and surreal quality to it.

اجرای رقص دارای کیفیتی عجیب و غریب و سوررئال بود.

The comedian's jokes were so loopy that the audience couldn't stop laughing.

جک‌های کمدین آنقدر عجیب و غریب بودند که تماشاچیان نتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند.

Her mind was feeling loopy from lack of sleep.

ذهنش به دلیل کمبود خواب کمی گیج بود.

نمونه‌های واقعی

That's the painkiller talking. He's a little loopy.

این داروها هستند که حرف می‌زنند. او کمی گیج است.

منبع: Modern Family - Season 01

You did seem a little loopy when you showed up at the lab. At... at the lab? !

شما کمی گیج به نظر می‌رسیدید وقتی به آزمایشگاه رسیدید. در... در آزمایشگاه؟!

منبع: The Big Bang Theory Season 10

Yeah, a bit loopy but maybe out of it.

بله، کمی گیج، اما شاید کمی بی‌حس.

منبع: Learn slang from celebrities.

I just don't understand why i feel so loopy.

من فقط نمی‌فهمم چرا احساس می‌کنم اینقدر گیج هستم.

منبع: Desperate Housewives Season 5

That's one of those loopy things mom would say.

این یکی از آن چیزهای عجیب و غریب است که مادر می‌گفت.

منبع: Modern Family - Season 07

You've finally done it. You've finally driven him loopy.

بالاخره این کار را کردی. بالاخره او را دیوانه کردی.

منبع: Films

He scrawled an enormous loopy signature on the note and handed it back to Hermione.

او یک امضای بزرگ و عجیب و غریب روی یادداشت نوشت و آن را به هرمیون پس داد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

" But before he went loopy he was the life and soul of the party, " said Fred.

"- اما قبل از اینکه دیوانه شود، روح و جان مهمانی بود،" فرِد گفت.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

It's easy to see how the loops can throw you for a loop or leave you loopy.

می‌توان به راحتی دید که چگونه حلقه‌ها می‌توانند شما را گیج کنند یا شما را گیج بگذارند.

منبع: CNN 10 Student English May/June 2018 Compilation

Ah, like now, I'm feeling loopy and I don't really know how to express myself. I can sing.

آه، مثل الان، احساس می‌کنم گیج هستم و واقعاً نمی‌دانم چگونه خودم را بیان کنم. می‌توانم بخوانم.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید