clumsy lummox
خم گوش و دست و پا چلفتی
big lummox
لُمکوی بزرگ
lummox move
حرکت لُمکو
lummox behavior
رفتار لُمکو
lummox friend
دوست لُمکو
lummox mistake
اشتباه لُمکو
lummox attitude
نگاه لُمکو
lummox comment
نظریه لُمکو
lummox act
عمل لُمکو
lummox style
سبک لُمکو
don't be such a lummox; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اینکه عمل کنید فکر کنید.
he tripped over his own feet like a lummox.
او مثل یک احمق روی پای خودش زمین خورد.
she called him a lummox for forgetting their anniversary.
او به خاطر فراموش کردن سالگرد عروسیش او را احمق خطاب کرد.
stop acting like a lummox and help me with this task.
دیگر مثل یک احمق رفتار نکنید و به من در انجام این کار کمک کنید.
even a lummox can learn to ride a bike with practice.
حتی یک احمق هم با تمرین میتواند یاد بگیرد دوچرخه سواری کند.
he may be a lummox, but he has a good heart.
شاید او یک احمق باشد، اما قلب خوبی دارد.
she felt like a lummox trying to dance at the party.
او احساس میکرد که در حال رقصیدن در مهمانی مثل یک احمق است.
don't be a lummox; just ask for help if you need it.
یک احمق نباشید؛ اگر به کمک نیاز دارید فقط از کسی بخواهید.
he made a lummox of himself during the presentation.
او در طول ارائه خود مثل یک احمق ظاهر شد.
being a lummox isn't a crime, but it can be embarrassing.
احمق بودن جرم نیست، اما میتواند خججآور باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید