lummox

[ایالات متحده]/ˈlʌm.ɒks/
[بریتانیا]/ˈlʌm.ək s/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد دست و پا چلفتی، احمق؛ یک آدم بی‌مغز؛ یک فرد احمق یا دست و پا چلفتی

عبارات و ترکیب‌ها

clumsy lummox

خم گوش و دست و پا چلفتی

big lummox

لُمکوی بزرگ

lummox move

حرکت لُمکو

lummox behavior

رفتار لُمکو

lummox friend

دوست لُمکو

lummox mistake

اشتباه لُمکو

lummox attitude

نگاه لُمکو

lummox comment

نظریه لُمکو

lummox act

عمل لُمکو

lummox style

سبک لُمکو

جملات نمونه

don't be such a lummox; think before you act.

اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اینکه عمل کنید فکر کنید.

he tripped over his own feet like a lummox.

او مثل یک احمق روی پای خودش زمین خورد.

she called him a lummox for forgetting their anniversary.

او به خاطر فراموش کردن سالگرد عروسیش او را احمق خطاب کرد.

stop acting like a lummox and help me with this task.

دیگر مثل یک احمق رفتار نکنید و به من در انجام این کار کمک کنید.

even a lummox can learn to ride a bike with practice.

حتی یک احمق هم با تمرین می‌تواند یاد بگیرد دوچرخه سواری کند.

he may be a lummox, but he has a good heart.

شاید او یک احمق باشد، اما قلب خوبی دارد.

she felt like a lummox trying to dance at the party.

او احساس می‌کرد که در حال رقصیدن در مهمانی مثل یک احمق است.

don't be a lummox; just ask for help if you need it.

یک احمق نباشید؛ اگر به کمک نیاز دارید فقط از کسی بخواهید.

he made a lummox of himself during the presentation.

او در طول ارائه خود مثل یک احمق ظاهر شد.

being a lummox isn't a crime, but it can be embarrassing.

احمق بودن جرم نیست، اما می‌تواند خجج‌آور باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید