mainstreams

[ایالات متحده]/[ˈmeɪnˌ스트림]/
[بریتانیا]/[ˈmeɪnˌ스트림]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به جریان اصلی پیوستن؛ محبوب یا قابل قبول کردن چیزی برای جریان اصلی.
n. روند یا سبک غالب در یک حوزه یا فعالیت؛ افرادی که بخشی از روند یا سبک غالب هستند.

عبارات و ترکیب‌ها

mainstreams appeal

جذابیت جریان اصلی

mainstreaming culture

فرهنگ جریان اصلی

mainstreams influence

تاثیر جریان اصلی

mainstreams media

رسانه های جریان اصلی

mainstreaming ideas

ایده های جریان اصلی

mainstreams values

ارزش های جریان اصلی

mainstreamed product

محصول جریان اصلی

mainstreaming process

فرآیند جریان اصلی

mainstreams thinking

تفکر جریان اصلی

mainstreams perspective

دیدگاه جریان اصلی

جملات نمونه

the company's new product aims to capture the mainstream market.

محصول جدید شرکت هدف خود را جذب بازار اصلی دارد.

mainstream media often shapes public opinion on important issues.

رسانه های اصلی اغلب بر افکار عمومی در مورد مسائل مهم تأثیر می گذارند.

he decided to shift his focus away from niche markets and towards the mainstream.

او تصمیم گرفت تمرکز خود را از بازارهای خاص به سمت بازار اصلی تغییر دهد.

the band's sound evolved to appeal to a wider, more mainstream audience.

صدای گروه تکامل یافت تا برای مخاطبان گسترده تر و اصلی تر جذاب باشد.

the politician tried to align himself with mainstream values and beliefs.

سیاستمدار سعی کرد خود را با ارزش ها و باورهای اصلی همسو کند.

despite being innovative, the technology struggled to break into the mainstream.

با وجود نوآورانه بودن، این فناوری برای ورود به بازار اصلی با مشکل مواجه بود.

the film's success proved that mainstream audiences appreciate quality storytelling.

موفقیت فیلم ثابت کرد که مخاطبان اصلی از داستان سرایی با کیفیت قدردانی می کنند.

she questioned whether the current fashion trends truly reflect mainstream tastes.

او این سوال را مطرح کرد که آیا روند مد فعلی واقعاً بازتابی از سلیقه اصلی است یا خیر.

the debate centered on whether the policy was truly supported by the mainstream.

بحث بر سر این بود که آیا سیاست واقعاً از سوی بازار اصلی مورد حمایت قرار می گیرد یا خیر.

the artist wanted to create work that resonated with the mainstream public.

هنرمند می خواست آثاری خلق کند که با عموم مردم اصلی همخوانی داشته باشد.

the company's marketing strategy focused on reaching the mainstream consumer.

استراتژی بازاریابی شرکت بر روی دستیابی به مصرف کننده اصلی متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید