mediational

[ایالات متحده]/ˌmiːdiˈeɪʃənəl/
[بریتانیا]/ˌmiːdiˈeɪʃənəl/

ترجمه

adj. مربوط به میانجی‌گری؛ به‌عنوان یک عامل واسطه‌ای یا ارتباط‌دهنده.

عبارات و ترکیب‌ها

mediational role

نقش میانجی

mediational effects

اثرات میانجی

mediational approach

رویکرد میانجی

mediational model

مدل میانجی

mediational process

فرآیند میانجی

mediational pathways

مسیرهای میانجی

mediational mechanisms

مکانیزم‌های میانجی

mediational analysis

تحلیل میانجی

جملات نمونه

the therapist used a mediational approach to help the child express feelings through play.

درمانگر از یک رویکرد میانجی‌گرانه برای کمک به کودک برای بیان احساسات از طریق بازی استفاده کرد.

our study tested the mediational role of trust in the link between service quality and loyalty.

مطالعه ما نقش میانجی‌گر اعتماد در ارتباط بین کیفیت خدمات و وفاداری را آزمایش کرد.

the paper reports a mediational analysis showing that stress affects sleep through rumination.

این مقاله یک تحلیل میانجی‌گرانه را گزارش می‌کند که نشان می‌دهد استرس از طریق تأمل بر خواب تأثیر می‌گذارد.

they examined a mediational pathway from education to income via job skills.

آنها یک مسیر میانجی‌گرانه از آموزش به درآمد از طریق مهارت‌های شغلی را بررسی کردند.

we found mediational effects of self efficacy on performance when feedback was supportive.

ما اثرات میانجی‌گرانه خودکارآمدی بر عملکرد را زمانی که بازخورد حمایتی بود، یافتیم.

the model includes a mediational mechanism in which social support buffers anxiety.

مدل شامل یک مکانیسم میانجی‌گرانه است که در آن حمایت اجتماعی اضطراب را کاهش می‌دهد.

her dissertation highlights the mediational function of language in early learning.

رساله او نقش میانجی‌گرانه زبان در یادگیری اولیه را برجسته می‌کند.

the researchers proposed a mediational model to explain how leadership shapes engagement.

محققان یک مدل میانجی‌گرانه را پیشنهاد کردند تا توضیح دهند که چگونه رهبری تعامل را شکل می‌دهد.

we tested a serial mediational model where motivation influences grades through study time and focus.

ما یک مدل میانجی‌گرانه متوالی را آزمایش کردیم که در آن انگیزه از طریق زمان و تمرکز مطالعه بر نمرات تأثیر می‌گذارد.

the report discusses mediational processes that connect neighborhood safety to mental health.

گزارش فرآیندهای میانجی‌گرانه را که امنیت محله را به سلامت روان متصل می‌کند، مورد بحث قرار می‌دهد.

in mediation training, students practice a mediational stance during conflict discussions.

در آموزش میانجی‌گری، دانش‌آموزان در طول بحث‌های مربوط به مناقشه، یک نگرش میانجی‌گرانه را تمرین می‌کنند.

the intervention targets a mediational factor by strengthening coping skills.

این مداخله با تقویت مهارت‌های مقابله‌ای، بر یک عامل میانجی‌گرانه هدف می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید