meltdowns

[ایالات متحده]/ˈmɛltdaʊnz/
[بریتانیا]/ˈmɛltdaʊnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکست یا خرابی کامل

عبارات و ترکیب‌ها

emotional meltdowns

همدلی عاطفی

nervous meltdowns

فروپاشی عصبی

public meltdowns

فروپاشی در حضور عموم

major meltdowns

فروپاشی های بزرگ

frequent meltdowns

فروپاشی های مکرر

total meltdowns

فروپاشی کامل

childhood meltdowns

فروپاشی دوران کودکی

workplace meltdowns

فروپاشی در محل کار

emergency meltdowns

فروپاشی اضطراری

system meltdowns

فروپاشی سیستم

جملات نمونه

children often have meltdowns when they are tired.

کودکان اغلب در هنگام خستگی دچار فروپاشی عاطفی می‌شوند.

she had a meltdown after receiving bad news.

او پس از دریافت اخبار بد دچار فروپاشی عاطفی شد.

his meltdowns are becoming more frequent.

فروپاشی‌های عاطفی او بیشتر و بیشتر در حال تکرار شدن است.

managing meltdowns can be challenging for parents.

مدیریت فروپاشی‌های عاطفی می‌تواند برای والدین چالش‌برانگیز باشد.

workplace meltdowns can affect team morale.

فروپاشی‌های عاطفی در محیط کار می‌توانند بر روحیه تیمی تأثیر بگذارند.

she learned how to cope with her meltdowns.

او یاد گرفت که چگونه با فروپاشی‌های عاطفی خود کنار بیاید.

meltdowns often occur during stressful situations.

فروپاشی‌های عاطفی اغلب در شرایط استرس‌زا رخ می‌دهند.

he apologized for his meltdown in front of everyone.

او برای فروپاشی عاطفی خود در حضور همه عذرخواهی کرد.

therapy can help reduce the frequency of meltdowns.

درمان می‌تواند به کاهش تکرار فروپاشی‌های عاطفی کمک کند.

understanding triggers can prevent meltdowns.

درک عوامل محرک می‌تواند از فروپاشی‌های عاطفی جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید