meshing

[ایالات متحده]/ˈmɛʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɛʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند قفل شدن یا درگیر شدن
v. در هم پیچیدن یا هماهنگ کردن با یکدیگر؛ شکل فعلی حال mesh

عبارات و ترکیب‌ها

meshing gears

چرخ دندهای درگیر

meshing systems

سیستم‌های مش

meshing networks

شبکه‌های مش

meshing components

اجزای مش

meshing algorithms

الگوریتم‌های مش

meshing processes

فرآیندهای مش

meshing strategies

استراتژی‌های مش

meshing techniques

تکنیک‌های مش

meshing models

مدل‌های مش

meshing solutions

راه حل های مش

جملات نمونه

the gears are meshing perfectly in the machine.

چرخ‌دندها به طور کامل در ماشین با هم درگیر هستند.

we need to ensure that our ideas are meshing together.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که ایده‌های ما با هم در هم می‌آمیزند.

the team is meshing well with each other.

تیم به خوبی با یکدیگر درگیر است.

her skills are meshing nicely with the project requirements.

مهارت‌های او به خوبی با الزامات پروژه در هم می‌آمیزد.

they are meshing their schedules to find a common time.

آنها برنامه‌های زمانی خود را با هم هماهنگ می‌کنند تا زمان مشترکی پیدا کنند.

the two designs are meshing to create a unique product.

طرح‌های دوگانه با هم ترکیب می‌شوند تا یک محصول منحصر به فرد ایجاد کنند.

effective communication is key to meshing different perspectives.

ارتباط موثر کلید هماهنگی دیدگاه‌های مختلف است.

the software is meshing data from various sources.

نرم‌افزار داده‌ها را از منابع مختلف با هم ترکیب می‌کند.

they are meshing their talents to achieve a common goal.

آنها استعدادهای خود را با هم ترکیب می‌کنند تا به یک هدف مشترک برسند.

it's important for the parts to be meshing correctly.

مهم است که قطعات به درستی با هم درگیر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید