meshing gears
چرخ دندهای درگیر
meshing systems
سیستمهای مش
meshing networks
شبکههای مش
meshing components
اجزای مش
meshing algorithms
الگوریتمهای مش
meshing processes
فرآیندهای مش
meshing strategies
استراتژیهای مش
meshing techniques
تکنیکهای مش
meshing models
مدلهای مش
meshing solutions
راه حل های مش
the gears are meshing perfectly in the machine.
چرخدندها به طور کامل در ماشین با هم درگیر هستند.
we need to ensure that our ideas are meshing together.
ما باید اطمینان حاصل کنیم که ایدههای ما با هم در هم میآمیزند.
the team is meshing well with each other.
تیم به خوبی با یکدیگر درگیر است.
her skills are meshing nicely with the project requirements.
مهارتهای او به خوبی با الزامات پروژه در هم میآمیزد.
they are meshing their schedules to find a common time.
آنها برنامههای زمانی خود را با هم هماهنگ میکنند تا زمان مشترکی پیدا کنند.
the two designs are meshing to create a unique product.
طرحهای دوگانه با هم ترکیب میشوند تا یک محصول منحصر به فرد ایجاد کنند.
effective communication is key to meshing different perspectives.
ارتباط موثر کلید هماهنگی دیدگاههای مختلف است.
the software is meshing data from various sources.
نرمافزار دادهها را از منابع مختلف با هم ترکیب میکند.
they are meshing their talents to achieve a common goal.
آنها استعدادهای خود را با هم ترکیب میکنند تا به یک هدف مشترک برسند.
it's important for the parts to be meshing correctly.
مهم است که قطعات به درستی با هم درگیر شوند.
meshing gears
چرخ دندهای درگیر
meshing systems
سیستمهای مش
meshing networks
شبکههای مش
meshing components
اجزای مش
meshing algorithms
الگوریتمهای مش
meshing processes
فرآیندهای مش
meshing strategies
استراتژیهای مش
meshing techniques
تکنیکهای مش
meshing models
مدلهای مش
meshing solutions
راه حل های مش
the gears are meshing perfectly in the machine.
چرخدندها به طور کامل در ماشین با هم درگیر هستند.
we need to ensure that our ideas are meshing together.
ما باید اطمینان حاصل کنیم که ایدههای ما با هم در هم میآمیزند.
the team is meshing well with each other.
تیم به خوبی با یکدیگر درگیر است.
her skills are meshing nicely with the project requirements.
مهارتهای او به خوبی با الزامات پروژه در هم میآمیزد.
they are meshing their schedules to find a common time.
آنها برنامههای زمانی خود را با هم هماهنگ میکنند تا زمان مشترکی پیدا کنند.
the two designs are meshing to create a unique product.
طرحهای دوگانه با هم ترکیب میشوند تا یک محصول منحصر به فرد ایجاد کنند.
effective communication is key to meshing different perspectives.
ارتباط موثر کلید هماهنگی دیدگاههای مختلف است.
the software is meshing data from various sources.
نرمافزار دادهها را از منابع مختلف با هم ترکیب میکند.
they are meshing their talents to achieve a common goal.
آنها استعدادهای خود را با هم ترکیب میکنند تا به یک هدف مشترک برسند.
it's important for the parts to be meshing correctly.
مهم است که قطعات به درستی با هم درگیر شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید