mismatching

[ایالات متحده]/ˈmɪsˌmætʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɪsˌmætʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم تطابق یا همخوانی

عبارات و ترکیب‌ها

mismatching data

عدم تطابق داده‌ها

mismatching values

عدم تطابق مقادیر

mismatching criteria

عدم تطابق معیارها

mismatching formats

عدم تطابق فرمت‌ها

mismatching types

عدم تطابق انواع

mismatching records

عدم تطابق سوابق

mismatching inputs

عدم تطابق ورودی‌ها

mismatching elements

عدم تطابق عناصر

mismatching parameters

عدم تطابق پارامترها

mismatching identifiers

عدم تطابق شناسه

جملات نمونه

the mismatching colors in the design confused the viewers.

ترکیب رنگ‌های ناهمگون در طراحی باعث سردرگمی بینندگان شد.

we noticed a mismatching pattern in the data analysis.

ما متوجه یک الگوی ناهمگون در تجزیه و تحلیل داده‌ها شدیم.

the mismatching sizes of the clothing made it hard to find a fit.

اندازه‌های ناهمگون لباس پیدا کردن سایز مناسب را دشوار کرد.

his mismatching shoes drew attention at the event.

کفش‌های ناهمگون او توجه‌ها را در این رویداد جلب کرد.

the mismatching expectations led to misunderstandings.

انتظارات ناهمگون منجر به سوء تفاهم شد.

she had a mismatching opinion on the project direction.

او نظر متفاوتی در مورد جهت پروژه داشت.

the mismatching information caused confusion among the team.

اطلاعات متناقض باعث سردرگمی در بین اعضای تیم شد.

they faced issues due to the mismatching schedules.

آنها به دلیل برنامه‌های نامنظم با مشکلاتی روبرو شدند.

the mismatching elements in the report were corrected.

عناصر ناهمگون در گزارش اصلاح شدند.

there was a mismatching tone in their conversation.

لحنی متناقض در مکالمه آنها وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید