looked mistrustfully
نگرانانه نگاه کرد
stared mistrustfully
نگرانانه خیره شد
glanced mistrustfully
نگرانانه نگاهی انداخت
spoke mistrustfully
نگرانانه صحبت کرد
asked mistrustfully
نگرانانه پرسید
mistrustfully watching
در حالی که با تردید نگاه میکرد
she eyed the offer mistrustfully, suspecting hidden fees.
او با شک و تردید به پیشنهاد نگاه کرد و به وجود هزینههای پنهان مشکوک بود.
he listened mistrustfully to the salesman’s promises.
او با شک و تردید به قولهای فروشنده گوش داد.
the witness glanced mistrustfully at the lawyer before answering.
شهادتگر قبل از پاسخ دادن با شک و تردید به وکیل نگاه کرد.
they looked mistrustfully at the unfamiliar car parked outside.
آنها با شک و تردید به ماشین ناآشنای پارک شده بیرون نگاه کردند.
i watched him mistrustfully as he reached into his bag.
من با شک و تردید به او نگاه کردم وقتی که دستش را در کیفش کرد.
the dog sniffed mistrustfully at the stranger’s hand.
سگ با شک و تردید به دست غریبه بو کرد.
she smiled mistrustfully, unsure whether to believe the apology.
او با لبخندی مشکوک لبخند زد، مطمئن نبود که آیا باید عذرخواهی را باور کند یا نه.
the committee regarded the sudden proposal mistrustfully.
کمیته با شک و تردید به پیشنهاد ناگهانی نگاه کرد.
he scanned the contract mistrustfully, searching for loopholes.
او با شک و تردید قرارداد را بررسی کرد و به دنبال راه فرار بود.
the children stared mistrustfully at the new babysitter.
کودکان با نگاهی مشکوک به پرستار بچه جدید خیره شدند.
she accepted the invitation mistrustfully, expecting a trick.
او با شک و تردید دعوت را پذیرفت و انتظار یک تله داشت.
he approached the quiet alley mistrustfully, keeping his distance.
او با شک و تردید به کوچهی خلوت نزدیک شد و فاصله خود را حفظ کرد.
looked mistrustfully
نگرانانه نگاه کرد
stared mistrustfully
نگرانانه خیره شد
glanced mistrustfully
نگرانانه نگاهی انداخت
spoke mistrustfully
نگرانانه صحبت کرد
asked mistrustfully
نگرانانه پرسید
mistrustfully watching
در حالی که با تردید نگاه میکرد
she eyed the offer mistrustfully, suspecting hidden fees.
او با شک و تردید به پیشنهاد نگاه کرد و به وجود هزینههای پنهان مشکوک بود.
he listened mistrustfully to the salesman’s promises.
او با شک و تردید به قولهای فروشنده گوش داد.
the witness glanced mistrustfully at the lawyer before answering.
شهادتگر قبل از پاسخ دادن با شک و تردید به وکیل نگاه کرد.
they looked mistrustfully at the unfamiliar car parked outside.
آنها با شک و تردید به ماشین ناآشنای پارک شده بیرون نگاه کردند.
i watched him mistrustfully as he reached into his bag.
من با شک و تردید به او نگاه کردم وقتی که دستش را در کیفش کرد.
the dog sniffed mistrustfully at the stranger’s hand.
سگ با شک و تردید به دست غریبه بو کرد.
she smiled mistrustfully, unsure whether to believe the apology.
او با لبخندی مشکوک لبخند زد، مطمئن نبود که آیا باید عذرخواهی را باور کند یا نه.
the committee regarded the sudden proposal mistrustfully.
کمیته با شک و تردید به پیشنهاد ناگهانی نگاه کرد.
he scanned the contract mistrustfully, searching for loopholes.
او با شک و تردید قرارداد را بررسی کرد و به دنبال راه فرار بود.
the children stared mistrustfully at the new babysitter.
کودکان با نگاهی مشکوک به پرستار بچه جدید خیره شدند.
she accepted the invitation mistrustfully, expecting a trick.
او با شک و تردید دعوت را پذیرفت و انتظار یک تله داشت.
he approached the quiet alley mistrustfully, keeping his distance.
او با شک و تردید به کوچهی خلوت نزدیک شد و فاصله خود را حفظ کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید