moiling away
در حال تلاش
moiled life
زندگی پر زحمت
moiling work
کار طاقتفرسا
moils of life
تلاشهای زندگی
moiling effort
تلاش طاقتفرسا
moils and troubles
تلاشها و مشکلات
moiling daily
روزانه در حال تلاش
moiling through
در حال عبور از
moiling existence
وجود طاقتفرسا
after a long day of moil, she finally sat down to relax.
بعد از یک روز طولانی و طاقتفرسا، او بالاخره برای استراحت نشست.
he moiled away in the fields from dawn till dusk.
او از سپیده دم تا غروب در مزارع به سختی کار میکرد.
despite the moil of city life, she found joy in small things.
با وجود سخارتهای زندگی شهری، او شادی را در چیزهای کوچک یافت.
moiling over the details, he lost sight of the bigger picture.
در حالی که او درگیر جزئیات بود، از دیدن تصویر بزرگتر غافل شد.
they moiled together, sharing the burden of hard work.
آنها با هم کار میکردند و بار سنگین کار سخت را تقسیم میکردند.
moil can lead to exhaustion if not balanced with rest.
اگر با استراحت متعادل نشود، تلاش زیاد میتواند منجر به خستگی شود.
in the midst of moil, she found her passion for painting.
در میان سخارتهای زندگی، او اشتیاق خود را به نقاشی یافت.
he often moils away his weekends on home improvement projects.
او اغلب آخر هفتههای خود را صرف پروژههای بهبود خانه میکند.
moiling through the paperwork, she felt overwhelmed.
در حالی که او در حال انجام کارهای اداری بود، احساس غرق شدن کرد.
moil is sometimes necessary for achieving great things.
گاهی اوقات تلاش زیاد برای رسیدن به اهداف بزرگ ضروری است.
moiling away
در حال تلاش
moiled life
زندگی پر زحمت
moiling work
کار طاقتفرسا
moils of life
تلاشهای زندگی
moiling effort
تلاش طاقتفرسا
moils and troubles
تلاشها و مشکلات
moiling daily
روزانه در حال تلاش
moiling through
در حال عبور از
moiling existence
وجود طاقتفرسا
after a long day of moil, she finally sat down to relax.
بعد از یک روز طولانی و طاقتفرسا، او بالاخره برای استراحت نشست.
he moiled away in the fields from dawn till dusk.
او از سپیده دم تا غروب در مزارع به سختی کار میکرد.
despite the moil of city life, she found joy in small things.
با وجود سخارتهای زندگی شهری، او شادی را در چیزهای کوچک یافت.
moiling over the details, he lost sight of the bigger picture.
در حالی که او درگیر جزئیات بود، از دیدن تصویر بزرگتر غافل شد.
they moiled together, sharing the burden of hard work.
آنها با هم کار میکردند و بار سنگین کار سخت را تقسیم میکردند.
moil can lead to exhaustion if not balanced with rest.
اگر با استراحت متعادل نشود، تلاش زیاد میتواند منجر به خستگی شود.
in the midst of moil, she found her passion for painting.
در میان سخارتهای زندگی، او اشتیاق خود را به نقاشی یافت.
he often moils away his weekends on home improvement projects.
او اغلب آخر هفتههای خود را صرف پروژههای بهبود خانه میکند.
moiling through the paperwork, she felt overwhelmed.
در حالی که او در حال انجام کارهای اداری بود، احساس غرق شدن کرد.
moil is sometimes necessary for achieving great things.
گاهی اوقات تلاش زیاد برای رسیدن به اهداف بزرگ ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید