mousy

[ایالات متحده]/ˈmaʊsi/
[بریتانیا]/ˈmaʊsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ترسو یا خجالتی؛ شبیه به موش، به ویژه در رنگ؛ از رنگ قهوه‌ای مایل به خاکستری کسل‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

mousy behavior

رفتار خردسلی

mousy personality

شخصیت خردسلی

mousy voice

صدای خردسلی

mousy appearance

ظاهر خردسلی

mousy features

ویژگی‌های خردسلی

mousy hair

موهای خردسلی

mousy demeanor

رفتار خردسلی

mousy look

ظاهر خردسلی

mousy style

سبک خردسلی

mousy dress

لباس خردسلی

جملات نمونه

she has a mousy demeanor that makes her seem shy.

او رفتاری موشی دارد که باعث می شود خجالتی به نظر برسد.

his mousy voice barely carried over the noise in the room.

صدای موشی او به سختی از روی صدای اتاق شنیده می شد.

she wore a mousy brown sweater that blended in with the crowd.

او یک ژاکت قهوه ای موشی پوشیده بود که با جمعیت ترکیب می شد.

despite her mousy appearance, she is very confident.

با وجود ظاهر موشی او، او بسیار با اعتماد به نفس است.

his mousy personality made it hard for him to make friends.

شخصیت موشی او باعث می شد دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.

she often felt overlooked because of her mousy nature.

او اغلب به دلیل طبیعت موشی خود احساس می کرد که نادیده گرفته می شود.

the mousy girl surprised everyone with her talent.

دختر موشی همه را با استعدادش غافلگیر کرد.

his mousy habits included avoiding eye contact during conversations.

عادت های موشی او شامل اجتناب از تماس چشمی در طول مکالمات بود.

the mousy cat hid under the bed during the thunderstorm.

گربه موشی در طول طوفان در زیر تخت پنهان شد.

she had a mousy laugh that was barely audible.

او خنده ای موشی داشت که به سختی شنیده می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید