mousy behavior
رفتار خردسلی
mousy personality
شخصیت خردسلی
mousy voice
صدای خردسلی
mousy appearance
ظاهر خردسلی
mousy features
ویژگیهای خردسلی
mousy hair
موهای خردسلی
mousy demeanor
رفتار خردسلی
mousy look
ظاهر خردسلی
mousy style
سبک خردسلی
mousy dress
لباس خردسلی
she has a mousy demeanor that makes her seem shy.
او رفتاری موشی دارد که باعث می شود خجالتی به نظر برسد.
his mousy voice barely carried over the noise in the room.
صدای موشی او به سختی از روی صدای اتاق شنیده می شد.
she wore a mousy brown sweater that blended in with the crowd.
او یک ژاکت قهوه ای موشی پوشیده بود که با جمعیت ترکیب می شد.
despite her mousy appearance, she is very confident.
با وجود ظاهر موشی او، او بسیار با اعتماد به نفس است.
his mousy personality made it hard for him to make friends.
شخصیت موشی او باعث می شد دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.
she often felt overlooked because of her mousy nature.
او اغلب به دلیل طبیعت موشی خود احساس می کرد که نادیده گرفته می شود.
the mousy girl surprised everyone with her talent.
دختر موشی همه را با استعدادش غافلگیر کرد.
his mousy habits included avoiding eye contact during conversations.
عادت های موشی او شامل اجتناب از تماس چشمی در طول مکالمات بود.
the mousy cat hid under the bed during the thunderstorm.
گربه موشی در طول طوفان در زیر تخت پنهان شد.
she had a mousy laugh that was barely audible.
او خنده ای موشی داشت که به سختی شنیده می شد.
mousy behavior
رفتار خردسلی
mousy personality
شخصیت خردسلی
mousy voice
صدای خردسلی
mousy appearance
ظاهر خردسلی
mousy features
ویژگیهای خردسلی
mousy hair
موهای خردسلی
mousy demeanor
رفتار خردسلی
mousy look
ظاهر خردسلی
mousy style
سبک خردسلی
mousy dress
لباس خردسلی
she has a mousy demeanor that makes her seem shy.
او رفتاری موشی دارد که باعث می شود خجالتی به نظر برسد.
his mousy voice barely carried over the noise in the room.
صدای موشی او به سختی از روی صدای اتاق شنیده می شد.
she wore a mousy brown sweater that blended in with the crowd.
او یک ژاکت قهوه ای موشی پوشیده بود که با جمعیت ترکیب می شد.
despite her mousy appearance, she is very confident.
با وجود ظاهر موشی او، او بسیار با اعتماد به نفس است.
his mousy personality made it hard for him to make friends.
شخصیت موشی او باعث می شد دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.
she often felt overlooked because of her mousy nature.
او اغلب به دلیل طبیعت موشی خود احساس می کرد که نادیده گرفته می شود.
the mousy girl surprised everyone with her talent.
دختر موشی همه را با استعدادش غافلگیر کرد.
his mousy habits included avoiding eye contact during conversations.
عادت های موشی او شامل اجتناب از تماس چشمی در طول مکالمات بود.
the mousy cat hid under the bed during the thunderstorm.
گربه موشی در طول طوفان در زیر تخت پنهان شد.
she had a mousy laugh that was barely audible.
او خنده ای موشی داشت که به سختی شنیده می شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید