mouthread lips
خواندن لیپها
mouthreading skills
مهارت خواندن لیپها
can mouthread
میتواند لیپها را بخواند
mouthread silently
خواندن لیپها بهطور خاموش
mouthread expression
عبارت خواندن لیپها
mouthreading practice
تمرین خواندن لیپها
mouthread quickly
سريع خواندن لیپها
mouthread well
خوب لیپها را بخواند
mouthreading person
شخص خواندن لیپها
mouthread carefully
دقتآمیز خواندن لیپها
she had to mouthread to understand what he was saying.
او باید با خواندن لیپهای او متوجه میشد چی میگوید.
he learned to mouthread after losing his hearing.
او پس از از دست دادن شنوایی خود یاد گرفت لیپخوانی کند.
the interpreter skillfully mouthread the speaker's words.
ترجمهگر به خوبی لیپهای سخنگو را خواند.
i tried to mouthread, but the lighting was too poor.
من سعی کردم لیپخوانی کنم، اما روشنایی خیلی ضعیف بود.
many deaf individuals rely on others to mouthread.
بسیاری از افراد شنواک گوش به دیگران وابستهاند تا لیپخوانی کنند.
she carefully mouthread his lips as he spoke.
او با دقت لیپهای او را خواند وقتی او سخن میگفت.
he practiced mouthreading with a friend.
او با یک دوست تمرین لیپخوانی کرد.
it can be difficult to mouthread in noisy environments.
در محیطهای گرم و شلوغ لیپخوانی دشوار است.
the therapist taught her how to effectively mouthread.
درمانگر روش مؤثر لیپخوانی را به او آموزش داد.
he used mouthreading to communicate with her.
او از لیپخوانی برای ارتباط با او استفاده کرد.
she found mouthreading a useful communication tool.
او لیپخوانی را یک ابزار ارتباطی مفید پیدا کرد.
the child began to mouthread simple words.
کودک شروع کرد به لیپخوانی کلمات ساده.
mouthread lips
خواندن لیپها
mouthreading skills
مهارت خواندن لیپها
can mouthread
میتواند لیپها را بخواند
mouthread silently
خواندن لیپها بهطور خاموش
mouthread expression
عبارت خواندن لیپها
mouthreading practice
تمرین خواندن لیپها
mouthread quickly
سريع خواندن لیپها
mouthread well
خوب لیپها را بخواند
mouthreading person
شخص خواندن لیپها
mouthread carefully
دقتآمیز خواندن لیپها
she had to mouthread to understand what he was saying.
او باید با خواندن لیپهای او متوجه میشد چی میگوید.
he learned to mouthread after losing his hearing.
او پس از از دست دادن شنوایی خود یاد گرفت لیپخوانی کند.
the interpreter skillfully mouthread the speaker's words.
ترجمهگر به خوبی لیپهای سخنگو را خواند.
i tried to mouthread, but the lighting was too poor.
من سعی کردم لیپخوانی کنم، اما روشنایی خیلی ضعیف بود.
many deaf individuals rely on others to mouthread.
بسیاری از افراد شنواک گوش به دیگران وابستهاند تا لیپخوانی کنند.
she carefully mouthread his lips as he spoke.
او با دقت لیپهای او را خواند وقتی او سخن میگفت.
he practiced mouthreading with a friend.
او با یک دوست تمرین لیپخوانی کرد.
it can be difficult to mouthread in noisy environments.
در محیطهای گرم و شلوغ لیپخوانی دشوار است.
the therapist taught her how to effectively mouthread.
درمانگر روش مؤثر لیپخوانی را به او آموزش داد.
he used mouthreading to communicate with her.
او از لیپخوانی برای ارتباط با او استفاده کرد.
she found mouthreading a useful communication tool.
او لیپخوانی را یک ابزار ارتباطی مفید پیدا کرد.
the child began to mouthread simple words.
کودک شروع کرد به لیپخوانی کلمات ساده.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید