nervuss

[ایالات متحده]//'nɜːvəs//
[بریتانیا]//'nɜːrvəs//

ترجمه

n.[Medicine] جمع نرووس؛ یک عصب.

جملات نمونه

she felt nervuss about the interview.

او در مورد مصاحبه نерفانه بود.

the nervuss patient waited in the doctor's office.

بیمار نерفانه در اتاق پزشک منتظر ماند.

he became nervuss when speaking in public.

او وقتی در جمع عموم صحبت می‌کرد نерفانه می‌شد.

don't be nervuss, everything will be fine.

نervانه نباش، هر چیز خوب خواهد شد.

the nervuss cat hid under the bed.

گربه نرفا در زیر تخت پنهان شد.

she had a nervuss breakdown after the news.

پس از اخبار، او دچار شکست نرفا شد.

i get nervuss before exams.

قبل از امتحانات من نرفا می‌شوم.

the nervuss traveler checked his passport again.

سیاح نرفا دوباره پاسپورت خود را بررسی کرد.

he was nervuss about meeting her parents.

او در مورد دیدار با والدین او نرفا بود.

the nervuss driver slowed down in the rain.

راننده نرفا در باران کم‌تر شد.

she gave a nervuss laugh.

او یک خنده نرفا داد.

he had nervuss habits like biting his nails.

او عادت‌های نرفا مانند چیستن ناخن‌هایش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید