neutralist

[ایالات متحده]/ˈnjuːtrəlɪst/
[بریتانیا]/ˈnuːtrəlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از بی‌طرفی حمایت می‌کند، به‌ویژه در سیاست
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

neutralist position

موضع بی‌طرفانه

neutralist policy

سیاست بی‌طرفی

neutralist approach

رویکرد بی‌طرفانه

neutralist stance

دیدگاه بی‌طرفانه

neutralist movement

جنبش بی‌طرفانه

neutralist ideology

ایدئولوژی بی‌طرفانه

neutralist viewpoint

نقطه نظر بی‌طرفانه

neutralist strategy

استراتژی بی‌طرفانه

neutralist leader

رهبر بی‌طرف

neutralist faction

گروه بی‌طرف

جملات نمونه

the neutralist approach can help resolve conflicts.

رویکرد بی‌طرفانه می‌تواند به حل منازعات کمک کند.

many countries adopted a neutralist stance during the war.

بسیاری از کشورها در طول جنگ موضع بی‌طرفانه اتخاذ کردند.

a neutralist perspective can lead to better understanding.

دیدگاه بی‌طرفانه می‌تواند منجر به درک بهتر شود.

he identified as a neutralist in political discussions.

او خود را در بحث‌های سیاسی به عنوان یک بی‌طرف معرفی می‌کرد.

neutralist policies often prioritize diplomacy over military action.

سیاست‌های بی‌طرفانه اغلب دیپلماسی را بر اقدام نظامی اولویت می‌دهند.

she wrote a paper on the benefits of a neutralist ideology.

او مقاله‌ای در مورد مزایای ایدئولوژی بی‌طرفانه نوشت.

the neutralist viewpoint is essential in international relations.

دیدگاه بی‌طرفانه در روابط بین‌الملل ضروری است.

neutralist thinkers often challenge conventional wisdom.

متفکران بی‌طرف اغلب خرد متعارف را به چالش می‌کشند.

his neutralist beliefs influenced his career choices.

اعتقادات بی‌طرفانه‌اش بر انتخاب‌های شغلی او تأثیر گذاشت.

in debates, a neutralist can provide a balanced viewpoint.

در بحث‌ها، یک بی‌طرف می‌تواند دیدگاهی متعادل ارائه دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید