nincompoop

[ایالات متحده]/ˈnɪnkəmpuːp/
[بریتانیا]/ˈnɪn.kəm.puːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص احمق یا احمق؛ یک شخص بی‌فایده

عبارات و ترکیب‌ها

absolute nincompoop

خوبه‌ نادان

complete nincompoop

نادان کامل

total nincompoop

نادان مطلق

big nincompoop

نادان بزرگ

such a nincompoop

یک نادان

real nincompoop

نادان واقعی

funny nincompoop

نادان خنده‌دار

lazy nincompoop

نادان تنبل

stupid nincompoop

نادان احمق

clumsy nincompoop

نادان دست و پا چلفتی

جملات نمونه

don't be such a nincompoop when making decisions.

وقتی تصمیم می‌گیرید، آدم احمق نباشید.

he acted like a nincompoop during the meeting.

او در طول جلسه مثل یک احمق رفتار کرد.

calling her a nincompoop was unkind.

نامیدن او احمق بی‌رحمانه بود.

she felt like a nincompoop for forgetting his birthday.

او به خاطر فراموش کردن تولدش احساس احمق بودن کرد.

sometimes i feel like a nincompoop for not understanding the instructions.

گاهی اوقات احساس می‌کنم احمق هستم زیرا دستورالعمل‌ها را متوجه نمی‌شوم.

he made a nincompoop of himself by tripping on stage.

او با زمین خوردن روی صحنه، خود را به شکل احمقانه‌ای نشان داد.

don't be a nincompoop; read the instructions carefully.

احمق نباشید؛ دستورالعمل‌ها را با دقت بخوانید.

she laughed at her friend for being a nincompoop.

او به خاطر احمق بودن دوستش خندید.

it's a nincompoop move to ignore the warnings.

نادیده گرفتن هشدارها یک حرکت احمقانه است.

he called himself a nincompoop after failing the test.

او بعد از شکست در آزمون خود را احمق نامید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید