nob

[ایالات متحده]/nɒb/
[بریتانیا]/nɑb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر، آدم بزرگ، فرد ثروتمند
vt. به سر ضربه زدن
Word Forms
جمعnobs

عبارات و ترکیب‌ها

nobility

نجابت

noble

اشرفی

nobleman

اشراف‌زاده

noblewoman

اشراف‌زاده زن

جملات نمونه

He adjusted the nob on the stove to control the temperature.

او دستگیره اجاق گاز را تنظیم کرد تا دمای آن را کنترل کند.

She carefully turned the nob on the radio to find her favorite station.

او با دقت دستگیره رادیو را چرخاند تا ایستگاه مورد علاقه خود را پیدا کند.

The nob on the shower was stuck, making it difficult to adjust the water flow.

دستگیره روی دوش گیر کرده بود و تنظیم جریان آب را دشوار می کرد.

He used a wrench to tighten the nob on the bicycle handlebars.

او از یک آچار برای محکم کردن دستگیره روی فرمان دوچرخه استفاده کرد.

The nob on the amplifier controls the volume of the music.

دستگیره روی آمپلی فایر حجم موسیقی را کنترل می کند.

She accidentally broke off the nob on the cabinet door.

او به طور تصادفی دستگیره روی درب کابینت را شکست.

The nob on the thermostat allows you to adjust the room temperature.

دستگیره روی ترموستات به شما امکان می دهد دمای اتاق را تنظیم کنید.

He turned the nob on the telescope to focus on the stars.

او دستگیره تلسکوپ را چرخاند تا روی ستاره ها تمرکز کند.

The nob on the car radio was missing, making it hard to change stations.

دستگیره رادیوی ماشین گم شده بود و تغییر ایستگاه ها را دشوار می کرد.

She carefully cleaned the nob on the antique clock to make it shine.

او با دقت دستگیره ساعت عتیقه را تمیز کرد تا براق شود.

نمونه‌های واقعی

Look, Flamingo, these were my shoes when they were new and these are all my hats with nobs on.

ببین، فلامینگو، اینها کفش‌های من بودند وقتی که نو بودند و اینها همه کلاه‌های من با تزئینات هستند.

منبع: Sarah and the little duckling

You've taken to being a nob, buying land, being a country bashaw.

تو به یک اشراف‌زاده تبدیل شده‌ای، زمین می‌خری، یک باشاوه روستایی هستی.

منبع: Middlemarch (Part Four)

Shan't I be glad when I get richer and better known, and hob and nob with him! '

کاش وقتی ثروتمندتر و مشهورتر شدم، با او معاشرت کنم!

منبع: A pair of blue eyes (Part 1)

I was happier on the lawns because I had on shoes from England with rubber nobs on the soles that bit into the soft ground.

من روی چمن‌ها خوشحال‌تر بودم چون کفش‌هایی از انگلیس پوشیده بودم که روی کفی آن‌ها مهره‌های لاستیکی وجود داشت که به زمین نرم نفوذ می‌کرد.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

But, to speak seriously, Harry; has any communication from the great nobs produced this sudden anxiety on your part to be gone?

اما، به طور جدی، هری؛ آیا هیچ ارتباطی از سوی اشراف‌زادگان بزرگ باعث این اضطراب ناگهانی شما برای رفتن شده است؟

منبع: Oliver Twist (Original Version)

Then grab our parm, I'm just gonna add like a little handful at a time, a nice little nob of butter, it's pasta it's not diet food.

سپس پارم ما را بردار، من فقط کمی در هر زمان اضافه می‌کنم، یک تکه کوچک کره، این پاستاست، غذای رژیمی نیست.

منبع: Kitchen Deliciousness Competition

I'm gonna throw in a nob of butter, a little bit more fresh thyme, and now I have the biggest thing of Panko known to man, and they crisp extremely well.

من یک تکه کره می‌اندازم، کمی بیشتر آویشن تازه، و حالا من بزرگترین مقدار پانکو را که بشر می‌شناسد دارم و آن‌ها به خوبی ترد می‌شوند.

منبع: Kitchen Deliciousness Competition

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید