nonrepressive

[ایالات متحده]/ˌnɒn.rɪˈpresɪv/
[بریتانیا]/ˌnɑːn.rɪˈpresɪv/

ترجمه

adj. غیر سرکوب کننده؛ بدون سرکوب کردن افکار، احساسات یا رفتار؛ (روانشناسی) بدون سرکوب (غیر سرکوب شده)

عبارات و ترکیب‌ها

nonrepressive policy

سیاست غیر سرکوبگرانه

nonrepressive approach

رویکرد غیر سرکوبگرانه

nonrepressive measures

اقدامات غیر سرکوبگرانه

nonrepressive methods

روش‌های غیر سرکوبگرانه

nonrepressive stance

موضع غیر سرکوبگرانه

nonrepressive response

پاسخ غیر سرکوبگرانه

nonrepressive governance

حاکمیت غیر سرکوبگرانه

nonrepressive policing

نظارت غیر سرکوبگرانه

nonrepressively managed

به صورت غیر سرکوبگرانه مدیریت شد

nonrepressiveness matters

غیر سرکوبگرایی مهم است

جملات نمونه

the school adopted a nonrepressive policy toward minor infractions.

مدرسه سیاستی غیر سرکوب‌گرانه در مورد تخلفات جزئی اتخاذ کرد.

they promoted a nonrepressive approach to classroom discipline.

آنها یک رویکرد غیر سرکوب‌گرانه به نظم کلاس معرفی کردند.

the committee favored nonrepressive measures over harsh penalties.

کمیته اقدامات غیر سرکوب‌گرانه را به مجازات‌های شدید ترجیح داد.

her therapist recommended a nonrepressive method for managing anger.

درمانگر او روش غیر سرکوب‌گرایانه ای برای مدیریت خشم توصیه کرد.

the director encouraged a nonrepressive environment where staff could speak freely.

مدیر محیطی غیر سرکوب‌گرانه را تشویق کرد که کارکنان بتوانند آزادانه صحبت کنند.

the new guidelines aim to create a nonrepressive climate at work.

دستورالعمل‌های جدید برای ایجاد یک فضای کاری غیر سرکوب‌گرانه هدف گذاری می‌کنند.

we need nonrepressive leadership that listens before it acts.

ما به رهبری غیر سرکوب‌گرایانه نیاز داریم که قبل از اقدام گوش کند.

the agency used nonrepressive strategies to reduce conflict in the community.

آژانس از استراتژی‌های غیر سرکوب‌گرایانه برای کاهش درگیری در جامعه استفاده کرد.

a nonrepressive parenting style can support healthy independence.

یک سبک فرزندپروری غیر سرکوب‌گرایانه می‌تواند استقلال سالم را تقویت کند.

the reform package includes nonrepressive responses to peaceful protest.

بسته اصلاحات شامل پاسخ‌های غیر سرکوب‌گرایانه به اعتراضات مسالمت آمیز است.

they argued for a nonrepressive criminal justice model focused on rehabilitation.

آنها برای یک مدل عدالت کیفری غیر سرکوب‌گرایانه که بر توان‌بخشی متمرکز است استدلال کردند.

the coach built a nonrepressive team culture that rewarded honest feedback.

مربی فرهنگ تیمی غیر سرکوب‌گرایانه ای را ایجاد کرد که بازخورد صادقانه را پاداش می داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید