les nuages
ابرها
nuages roses
ابرهاي صورتی
sous les nuages
زیر ابرها
nuages blancs
ابرهاي سفید
dans les nuages
در ابرها
nuages sombres
ابرهاي تاریک
passer les nuages
عبور از ابرها
au-dessus des nuages
فوق ابرها
entre les nuages
بین ابرها
chez les nuages
در میان ابرها
the poet described soft nuages drifting across the twilight sky, painting it with ethereal shades of pink and gold.
شاعر نعوش نرم را در حالی که از آسمان نیمهشب عبور میکردند و آن را با رنگهای نیرومند صورتی و طلایی رنگ میکردند، توصیف کرد.
dark nuages gathered ominously on the distant horizon, warning sailors of the approaching storm.
نعوشهای تاریک به طور خطرناک در افق دور جمع شدند و به کشتیهای دریانوردی از بروز طوفان آینده هشدار دادند.
the children lay on the grass, watching fluffy white nuages transform into magical creatures above them.
کودکان روی چمن دراز کشیده و نعوشهای سفید و پرپر بهطور سحرآمیزی در بالای آنها تبدیل میشدند را مشاهده میکردند.
through the airplane window, we saw endless oceans of nuages spreading beneath us like a snow-white blanket.
از طریق پنجره هواپیما، ما نعوشهای بیپایان را مشاهده کردیم که مانند یک پرده سفید برفی زیر ما پراش میشدند.
silver lining appeared at the edge of the dark nuages, giving hope that the rain would soon stop.
یک لایه نقرهای در اطراف نعوشهای تاریک ظاهر شد و امیدی را به این معنی که باران به زودی متوقف خواهد شد، به انسانها داد.
the old castle stood majestically above the rolling nuages, looking like a palace in heaven.
قله قدیمی با افتخار در بالای نعوشهای متحرک قرار داشت و مانند یک قصر در آسمان به نظر میرسید.
scientists studied how the fragiles nuages formed and dissipated throughout the day.
دانشمندان نحوه تشکیل و پراکنده شدن نعوشهای نازک در طول روز را مطالعه کردند.
beautiful cirrus nuages streaked across the clear blue sky like wisps of silk.
نعوشهای زیبای سیروس مانند نخهای پارچهای از آسمان آبی روشن عبور کردند.
the painter captured the dramatic interplay of light and shadow on the massifs nuages.
نقاش تبادل دراماتیک نور و سایه روی نعوشهای جمعی را ثبت کرد.
morning nuages enveloped the valley, hiding the village from view until the sun burned them away.
نعوشهای صبحگاهی دشت را پوشانده و روستا را از دید بینیها پنهان کردند تا زمانی که خورشید آنها را از بین میبرد.
the photographer waited for the perfect moment when the setting sun would illuminate the scattered nuages in brilliant orange.
فotograf برای لحظهای کامل منتظر میماند که خورشید غروبی نعوشهای پراشیده را با رنگهای نورانی نارنجی روشن کند.
pinkish nuages reflected beautifully in the calm lake, creating a dreamlike double image.
نعوشهای صورتی به زیبایی در دریاچه آرام بازتاب یافتند و تصویر دوگانهای خیالانگیز ایجاد کردند.
les nuages
ابرها
nuages roses
ابرهاي صورتی
sous les nuages
زیر ابرها
nuages blancs
ابرهاي سفید
dans les nuages
در ابرها
nuages sombres
ابرهاي تاریک
passer les nuages
عبور از ابرها
au-dessus des nuages
فوق ابرها
entre les nuages
بین ابرها
chez les nuages
در میان ابرها
the poet described soft nuages drifting across the twilight sky, painting it with ethereal shades of pink and gold.
شاعر نعوش نرم را در حالی که از آسمان نیمهشب عبور میکردند و آن را با رنگهای نیرومند صورتی و طلایی رنگ میکردند، توصیف کرد.
dark nuages gathered ominously on the distant horizon, warning sailors of the approaching storm.
نعوشهای تاریک به طور خطرناک در افق دور جمع شدند و به کشتیهای دریانوردی از بروز طوفان آینده هشدار دادند.
the children lay on the grass, watching fluffy white nuages transform into magical creatures above them.
کودکان روی چمن دراز کشیده و نعوشهای سفید و پرپر بهطور سحرآمیزی در بالای آنها تبدیل میشدند را مشاهده میکردند.
through the airplane window, we saw endless oceans of nuages spreading beneath us like a snow-white blanket.
از طریق پنجره هواپیما، ما نعوشهای بیپایان را مشاهده کردیم که مانند یک پرده سفید برفی زیر ما پراش میشدند.
silver lining appeared at the edge of the dark nuages, giving hope that the rain would soon stop.
یک لایه نقرهای در اطراف نعوشهای تاریک ظاهر شد و امیدی را به این معنی که باران به زودی متوقف خواهد شد، به انسانها داد.
the old castle stood majestically above the rolling nuages, looking like a palace in heaven.
قله قدیمی با افتخار در بالای نعوشهای متحرک قرار داشت و مانند یک قصر در آسمان به نظر میرسید.
scientists studied how the fragiles nuages formed and dissipated throughout the day.
دانشمندان نحوه تشکیل و پراکنده شدن نعوشهای نازک در طول روز را مطالعه کردند.
beautiful cirrus nuages streaked across the clear blue sky like wisps of silk.
نعوشهای زیبای سیروس مانند نخهای پارچهای از آسمان آبی روشن عبور کردند.
the painter captured the dramatic interplay of light and shadow on the massifs nuages.
نقاش تبادل دراماتیک نور و سایه روی نعوشهای جمعی را ثبت کرد.
morning nuages enveloped the valley, hiding the village from view until the sun burned them away.
نعوشهای صبحگاهی دشت را پوشانده و روستا را از دید بینیها پنهان کردند تا زمانی که خورشید آنها را از بین میبرد.
the photographer waited for the perfect moment when the setting sun would illuminate the scattered nuages in brilliant orange.
فotograf برای لحظهای کامل منتظر میماند که خورشید غروبی نعوشهای پراشیده را با رنگهای نورانی نارنجی روشن کند.
pinkish nuages reflected beautifully in the calm lake, creating a dreamlike double image.
نعوشهای صورتی به زیبایی در دریاچه آرام بازتاب یافتند و تصویر دوگانهای خیالانگیز ایجاد کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید