| جمع | numskulls |
numskull idea
ایدهی باطلی
numskull move
حرکتی احمقانه
numskull mistake
اشتباه احمقانه
numskull comment
نظری پوچ
numskull behavior
رفتار احمقانه
numskull decision
تصمیمی نادرست
numskull remark
اظهری بیمعنی
numskull choice
انتخاب نادرست
numskull question
سوال بیربط
numskull act
کاری بیفایده
he acted like a numskull during the meeting.
او در طول جلسه مانند یک احمق رفتار کرد.
don't be a numskull; think before you speak.
یک احمق نباشید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.
she called him a numskull for forgetting the appointment.
او او را به خاطر فراموش کردن قرار ملاقات یک احمق نامید.
his numskull behavior cost the team the game.
رفتار احمقانه او باعث شد تیم بازی را ببازد.
even a numskull can learn from their mistakes.
حتی یک احمق هم می تواند از اشتباهات خود درس بگیرد.
don't be such a numskull; just follow the instructions.
آنقدر احمق نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.
he was labeled a numskull for his poor decision-making.
او به دلیل تصمیم گیری ضعیفش به عنوان یک احمق شناخته شد.
it's numskull moves like that which get people in trouble.
حرکات احمقانه ای مانند آن است که مردم را در دردسر می اندازد.
being a numskull won't help you succeed in life.
احمق بودن به شما کمک نمی کند در زندگی موفق شوید.
he realized he was a numskull after making that mistake.
او پس از انجام آن اشتباه متوجه شد که یک احمق است.
numskull idea
ایدهی باطلی
numskull move
حرکتی احمقانه
numskull mistake
اشتباه احمقانه
numskull comment
نظری پوچ
numskull behavior
رفتار احمقانه
numskull decision
تصمیمی نادرست
numskull remark
اظهری بیمعنی
numskull choice
انتخاب نادرست
numskull question
سوال بیربط
numskull act
کاری بیفایده
he acted like a numskull during the meeting.
او در طول جلسه مانند یک احمق رفتار کرد.
don't be a numskull; think before you speak.
یک احمق نباشید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.
she called him a numskull for forgetting the appointment.
او او را به خاطر فراموش کردن قرار ملاقات یک احمق نامید.
his numskull behavior cost the team the game.
رفتار احمقانه او باعث شد تیم بازی را ببازد.
even a numskull can learn from their mistakes.
حتی یک احمق هم می تواند از اشتباهات خود درس بگیرد.
don't be such a numskull; just follow the instructions.
آنقدر احمق نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.
he was labeled a numskull for his poor decision-making.
او به دلیل تصمیم گیری ضعیفش به عنوان یک احمق شناخته شد.
it's numskull moves like that which get people in trouble.
حرکات احمقانه ای مانند آن است که مردم را در دردسر می اندازد.
being a numskull won't help you succeed in life.
احمق بودن به شما کمک نمی کند در زندگی موفق شوید.
he realized he was a numskull after making that mistake.
او پس از انجام آن اشتباه متوجه شد که یک احمق است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید