nuzzling puppy
نوزدن توله سگ
nuzzling cat
نوزدن گربه
nuzzling baby
نوزدن نوزاد
nuzzling partner
نوزدن شریک
nuzzling nose
نوزدن بینی
nuzzling friend
نوزدن دوست
nuzzling together
نوزدن با هم
nuzzling affection
نوزدن محبت
nuzzling warmth
نوزدن گرما
nuzzling close
نوزدن نزدیک
the puppy was nuzzling against my leg for attention.
پ Uppyp در حال نوازش پای من برای جلب توجه بود.
she found comfort in nuzzling her face into his shoulder.
او آرامش را در نوازش صورتش به شانه او یافت.
the cat was nuzzling its owner, seeking affection.
گربه در حال نوازش صاحب خود بود و به دنبال نوازش بود.
he watched the baby nuzzling the soft blanket.
او دید که نوزاد پتو نرم را نوازش میکند.
the horse was nuzzling the farmer's hand for a treat.
اسب برای خوراکی دست کشاورز را نوازش میکرد.
she smiled as the child was nuzzling the stuffed animal.
او لبخند زد زیرا کودک حیوان عروسی را نوازش میکرد.
after a long day, he enjoyed nuzzling into his pillow.
بعد از یک روز طولانی، او از فرو رفتن در بالش خود لذت برد.
the dog was happily nuzzling its owner's face.
سگ با خوشحالی صورت صاحب خود را نوازش میکرد.
she felt safe nuzzling under the warm blanket.
او احساس امنیت میکرد در حالی که زیر پتو گرم نوازش میکرد.
the baby was nuzzling against her mother's chest.
نوزاد در حال نوازش سینه مادرش بود.
nuzzling puppy
نوزدن توله سگ
nuzzling cat
نوزدن گربه
nuzzling baby
نوزدن نوزاد
nuzzling partner
نوزدن شریک
nuzzling nose
نوزدن بینی
nuzzling friend
نوزدن دوست
nuzzling together
نوزدن با هم
nuzzling affection
نوزدن محبت
nuzzling warmth
نوزدن گرما
nuzzling close
نوزدن نزدیک
the puppy was nuzzling against my leg for attention.
پ Uppyp در حال نوازش پای من برای جلب توجه بود.
she found comfort in nuzzling her face into his shoulder.
او آرامش را در نوازش صورتش به شانه او یافت.
the cat was nuzzling its owner, seeking affection.
گربه در حال نوازش صاحب خود بود و به دنبال نوازش بود.
he watched the baby nuzzling the soft blanket.
او دید که نوزاد پتو نرم را نوازش میکند.
the horse was nuzzling the farmer's hand for a treat.
اسب برای خوراکی دست کشاورز را نوازش میکرد.
she smiled as the child was nuzzling the stuffed animal.
او لبخند زد زیرا کودک حیوان عروسی را نوازش میکرد.
after a long day, he enjoyed nuzzling into his pillow.
بعد از یک روز طولانی، او از فرو رفتن در بالش خود لذت برد.
the dog was happily nuzzling its owner's face.
سگ با خوشحالی صورت صاحب خود را نوازش میکرد.
she felt safe nuzzling under the warm blanket.
او احساس امنیت میکرد در حالی که زیر پتو گرم نوازش میکرد.
the baby was nuzzling against her mother's chest.
نوزاد در حال نوازش سینه مادرش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید