obnubilated

[ایالات متحده]/ɒbˈnjuːbɪleɪt/
[بریتانیا]/ɑbˈnuːbɪˌleɪt/

ترجمه

vt. ابرآلود یا تیره کردن با ابرها؛ نامشخص یا گیج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

obnubilate thoughts

مه متفکر را مبهم می‌کند

obnubilate truth

حقیقت را مبهم می‌کند

obnubilate vision

بینایی را مبهم می‌کند

obnubilate ideas

ایده‌ها را مبهم می‌کند

obnubilate memories

خاطرات را مبهم می‌کند

obnubilate clarity

وضوح را مبهم می‌کند

obnubilate emotions

احساسات را مبهم می‌کند

obnubilate perception

درک مطلب را مبهم می‌کند

obnubilate reality

واقعیت را مبهم می‌کند

obnubilate understanding

درک را مبهم می‌کند

جملات نمونه

the fog seemed to obnubilate the landscape completely.

مه پیچیدگی، منظره را به طور کامل مبهم کرد.

his comments did nothing but obnubilate the main issue.

اظهارات او چیزی جز مبهم کردن مسئله اصلی انجام نداد.

clouds began to obnubilate the sun during the afternoon.

در طول بعد از ظهر، ابرها شروع به مبهم کردن خورشید کردند.

the artist's use of dark colors can obnubilate the central theme.

استفاده از رنگ های تیره توسط هنرمند می تواند موضوع اصلی را مبهم کند.

her complicated explanation only served to obnubilate the topic.

توضیحات پیچیده او فقط برای مبهم کردن موضوع خدمت کرد.

he tried to obnubilate his true intentions with vague statements.

او سعی کرد با اظهارات مبهم، اهداف واقعی خود را مبهم کند.

the dense smoke began to obnubilate visibility on the road.

دود غلیظ شروع به مبهم کردن دید در جاده کرد.

her tears seemed to obnubilate her vision as she cried.

اشک های او به نظر می رسید که دید او را در حالی که گریه می کرد مبهم می کند.

uncertainties can often obnubilate our decision-making process.

عدم قطعیت ها اغلب می توانند فرآیند تصمیم گیری ما را مبهم کنند.

political jargon can obnubilate the real issues at hand.

زبان تخصصی سیاسی می تواند مسائل اصلی را مبهم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید