one-third

[ایالات متحده]/wʌn θɜːd/
[بریتانیا]/wʌn θɜrd/

ترجمه

n. یکی از سه قسمت مساوی
adj. تشکیل‌دهنده یکی از سه قسمت مساوی

عبارات و ترکیب‌ها

one-third of

یک سوم

one-third chance

شانس یک سوم

one-third share

سهم یک سوم

one-third price

قیمت یک سوم

one-third less

یک سوم کمتر

one-third population

جمعیت یک سوم

one-third vote

رای یک سوم

one-third time

زمان یک سوم

one-third cost

هزینه یک سوم

one-third stake

سهام یک سوم

جملات نمونه

one-third of the population lives in urban areas.

یک سوم از جمعیت در مناطق شهری زندگی می کنند.

the company's profits increased by one-third last year.

سود شرکت سال گذشته یک سوم افزایش یافت.

one-third of the pie was already eaten.

یک سوم پای از قبل خورده شده بود.

he spent one-third of his salary on rent.

او یک سوم حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.

one-third of the students failed the exam.

یک سوم از دانش آموزان در امتحان مردود شدند.

the land is divided into three parts, and one-third is for farming.

زمین به سه قسمت تقسیم شده است و یک سوم آن برای کشاورزی است.

one-third of the team is new to the project.

یک سوم از تیم برای این پروژه جدید است.

the museum is one-third complete.

موزه یک سوم تکمیل شده است.

one-third of the budget is allocated to marketing.

یک سوم بودجه به بازاریابی اختصاص داده شده است.

the recipe calls for one-third of a cup of sugar.

دستور غذا به یک سوم فنجان شکر نیاز دارد.

one-third of the voters supported the proposal.

یک سوم رای دهندگان از پیشنهاد حمایت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید