operationally

[ایالات متحده]/[ˌɒpəˈreɪʃənli]/
[بریتانیا]/[ˌɑːpəˈreɪʃənli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به نحوی که به عملیات مربوط می‌شود؛ مربوط به عملکرد عملی یک سیستم یا سازمان؛ مربوط به یا سر و کار داشتن با جنبه‌های عملی یک کار یا فرآیند.

عبارات و ترکیب‌ها

operationally effective

عملیاتی موثر

operationally sound

عملیاتی سالم

operationally defined

عملیاتی تعریف شده

operationally speaking

از نظر عملی

operationally feasible

عملیاتی امکان پذیر

operationally aligned

عملیاتی همسو

operationally complex

عملیاتی پیچیده

operationally simple

عملیاتی ساده

operationally independent

عملیاتی مستقل

operationally necessary

عملیاتی ضروری

جملات نمونه

the team needs to define the project's goals operationally to ensure everyone understands the key deliverables.

تیم باید اهداف پروژه را به صورت عملیاتی تعریف کند تا اطمینان حاصل شود که همه افراد از تحویل‌های کلیدی درک می‌کنند.

we need to assess how the new software functions operationally within our existing workflow.

ما باید ارزیابی کنیم که نرم افزار جدید چگونه به صورت عملیاتی در گردش کار فعلی ما عمل می‌کند.

the marketing campaign was successful operationally, generating significant leads and sales.

کمپین بازاریابی از نظر عملیاتی موفقیت‌آمیز بود و سرنخ‌ها و فروش قابل توجهی ایجاد کرد.

the new system is operationally simple, requiring minimal training for employees.

سیستم جدید از نظر عملیاتی ساده است و نیاز به آموزش کمتری برای کارکنان دارد.

the company restructured its departments to function more operationally and efficiently.

شرکت برای عملکرد بهتر و کارآمدتر، بخش‌های خود را بازسازی کرد تا بیشتر به صورت عملیاتی عمل کنند.

the training program focused on teaching employees how to perform tasks operationally.

برنامه آموزشی بر آموزش کارکنان در مورد نحوه انجام وظایف به صورت عملیاتی تمرکز داشت.

the process was redesigned to be more operationally focused and less bureaucratic.

فرآیند به گونه‌ای طراحی مجدد شد که بیشتر بر جنبه عملیاتی تمرکز کند و کمتر اداری باشد.

the data needs to be analyzed operationally to identify areas for improvement.

داده‌ها باید به صورت عملیاتی تجزیه و تحلیل شوند تا زمینه‌های قابل بهبود شناسایی شوند.

the new policy was implemented operationally across all departments.

سیاست جدید به صورت عملیاتی در تمام بخش‌ها اجرا شد.

we need to understand the system operationally to troubleshoot any issues effectively.

ما باید سیستم را به صورت عملیاتی درک کنیم تا بتوانیم به طور مؤثر مشکلات را رفع کنیم.

the project manager emphasized the importance of defining tasks operationally for clarity.

مدیر پروژه بر اهمیت تعریف وظایف به صورت عملیاتی برای وضوح تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید