oppertunity

[ایالات متحده]/ˌɒpəˈtjuːnɪti/
[بریتانیا]/ˌɑːpərˈtuːnɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمان یا شرایطی که امکان انجام چیزی را که می‌خواهید فراهم می‌کند.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

this is a great opportunity to learn new skills.

این یک فرصت عالی برای یادگیری مهارت‌های جدید است.

she got an opportunity to work abroad.

او یک فرصت برای کار خارج از کشور داشت.

don't miss this opportunity!

این فرصت را از دست نده!

it's a rare opportunity that comes once in a lifetime.

این یک فرصت نادر است که یک بار در طول زندگی می‌آید.

he had the opportunity to meet the president.

او فرصت دیدار با رئیس جمهور را داشت.

the job offers many opportunities for career growth.

این شغل بسیاری از فرصت‌های رشد شغلی را ارائه می‌دهد.

we should seize the opportunity while we can.

ما باید فرصت را در حالی که می‌توانیم بگیریم.

this project provides an excellent opportunity for collaboration.

این پروژه یک فرصت عالی برای همکاری ارائه می‌دهد.

the company created new opportunities for innovation.

شرکت فرصت‌های جدیدی برای نوآوری ایجاد کرد.

i appreciate the opportunity you've given me.

من فرصتی که به من داده‌اید را قدر دانسته‌ام.

the conference was an opportunity to network with professionals.

کنفرانس یک فرصت برای شبکه‌سازی با متخصصان بود.

there's an opportunity for improvement in our system.

در سیستم ما یک فرصت برای بهبود وجود دارد.

she took advantage of every opportunity that came her way.

او از هر فرصتی که به سمت او آمد استفاده کرد.

the internship was a valuable opportunity for gaining experience.

این کارآموزی یک فرصت ارزشمند برای کسب تجربه بود.

this crisis presents both challenges and opportunities.

این بحران هر دو چالش و فرصت را ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید