ossify

[ایالات متحده]/ˈɒsɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈɑːsɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سفت یا سخت شدن یا باعث سفت یا سخت شدن شدن؛ سخت کردن یا متبلور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ossify bone

استخوان‌ها را رس‌ناک کند

ossify into bone

به استخوان تبدیل شود

ossify the cartilage

غضروف را رس‌ناک کند

ossify over time

با گذشت زمان رس‌ناک شود

ossify the joints

مفاصل را رس‌ناک کند

ossify the skull

جمجمه را رس‌ناک کند

جملات نمونه

osteocranium The bony part of the skull, becoming more developed as the cartilaginous elements ossify during development or evolution.

استئوکورانیوم قسمت استخوانی جمجمه است که با رسوب عناصر غضروفی در طول رشد یا تکامل بیشتر توسعه می‌یابد.

But overdose fluorine can cause skeletal damage, which lesion fairly complicated.There are only osteosclerosis, ossifying around the bone, but osteomalacia, osteoporosis.

اما مصرف بیش از حد فلوراید می‌تواند باعث آسیب استخوانی شود که این ضایعه نسبتاً پیچیده است. فقط اوستئواسکلروز، استخوانی شدن در اطراف استخوان وجود دارد، اما اوستئومالاسی، پوکی استخوان وجود ندارد.

RESULTS The CTfeathures of ossifying fibroma inparanasal sinus were similar torotundity or unregular single high density lump in sinus, partarea of low density, integrity bone involucrum around it.

نتایج ویژگی‌های CT فیبروم استخوانی در سینوس‌های بینی فرعی مشابه بود: وجود توده متراکم و غیر منتظم در سینوس، ناحیه‌ای با چگالی کم و یکپارچگی پوکمتر در اطراف آن.

The bones in our body can ossify over time.

استخوان‌های بدن ما می‌توانند در طول زمان دچار پوکی شوند.

Lack of movement can cause muscles to ossify.

کمبود تحرک می‌تواند باعث پوکی عضلات شود.

The ancient city's ruins have started to ossify.

آثار و بقایای شهر باستانی شروع به دچار شدن به پوکی کرده‌اند.

Certain beliefs can ossify and become outdated.

برخی باورها می‌توانند دچار پوکی شوند و منسوخ گردند.

The organization's structure began to ossify, hindering innovation.

ساختار سازمان شروع به دچار شدن به پوکی کرد و مانع نوآوری شد.

It's important to prevent ideas from ossifying and remaining stagnant.

مهم است از دچار شدن ایده‌ها به پوکی و ثابت ماندن آنها جلوگیری شود.

Over time, traditions can ossify and lose their original meaning.

در طول زمان، سنت‌ها می‌توانند دچار پوکی شوند و معنای اصلی خود را از دست بدهند.

The artist's style seemed to ossify, lacking creativity.

سبک هنرمند به نظر می‌رسید دچار پوکی شده و فاقد خلاقیت است.

Constant learning and adaptation can prevent skills from ossifying.

یادگیری و انطباق مداوم می‌تواند از دچار شدن مهارت‌ها به پوکی جلوگیری کند.

The government's policies need to evolve to avoid ossifying.

خط‌مشی‌های دولت باید تکامل یابند تا از دچار شدن به پوکی جلوگیری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید