overplaying

[ایالات متحده]/əʊvəˈpleɪɪŋ/
[بریتانیا]/oʊvərˈpleɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بزرگ‌نمایی اهمیت چیزی؛ به‌طور افراطی عمل کردن؛ بهتر از (یا بهتر از) بازی کردن (یا ضربه زدن)

عبارات و ترکیب‌ها

overplaying emotions

اغراق در احساسات

overplaying a role

اجرا کردن بیش از حد یک نقش

overplaying strengths

اغراق در نقاط قوت

overplaying risks

اغراق در ریسک ها

overplaying humor

اغراق در شوخ طبعی

overplaying significance

اغراق در اهمیت

overplaying advantages

اغراق در مزایا

overplaying weaknesses

اغراق در نقاط ضعف

overplaying details

اغراق در جزئیات

overplaying themes

اغراق در مضامین

جملات نمونه

she is overplaying her role in the project.

او نقش خود را بیش از حد بزرگنمایی می‌کند.

he tends to overplay his strengths during interviews.

او معمولاً در طول مصاحبه‌ها نقاط قوت خود را بیش از حد بزرگنمایی می‌کند.

don't overplay the importance of this meeting.

اهمیت این جلسه را بیش از حد بزرگ نکنید.

overplaying your hand can lead to failure.

بزرگنمایی بیش از حد کارت می‌تواند منجر به شکست شود.

she was accused of overplaying the emotional aspects of her story.

او به بزرگنمایی جنبه‌های احساسی داستانش متهم شد.

overplaying the situation can cause unnecessary panic.

بزرگنمایی بیش از حد وضعیت می‌تواند باعث وحشت غیرضروری شود.

he's overplaying his hand in negotiations.

او در مذاکرات کارت خود را بیش از حد بزرگ می‌کند.

overplaying your jokes can make them less funny.

بزرگنمایی بیش از حد شوخی‌هایتان می‌تواند آن‌ها را کمتر خنده‌دار کند.

she felt he was overplaying his sympathy.

او احساس کرد که او دلسوزی خود را بیش از حد بزرگنمایی می‌کند.

overplaying the risks can scare people away.

بزرگنمایی بیش از حد خطرات می‌تواند مردم را بترساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید