steady pacing
تعقیب یکنواخت
quick pacing
تعقیب سریع
slow pacing
تعقیب آهسته
consistent pacing
تعقیب مداوم
irregular pacing
تعقیب نامنظم
keep pace
همگام بودن
keep pace with
همگام با...
change of pace
تغییر ریتم
set the pace
تعیین سرعت
off the pace
از ریتم عقب افتادن
force the pace
تحمیل سرعت
Frank was pacing himself for the long night and day ahead.
فرانک خود را برای شب و روز طولانی آینده آماده میکرد.
pacing up and down in front of her desk.
در حال رفت و برگشت در مقابل میز او.
whiz-bang pacing; a whiz-bang schedule.
سرعت بالا؛ یک برنامه زمانی بسیار سریع.
Someone was pacing back and forth behind the curtain.
کسی پشت پرده با قدمهای آهسته و پیوسته رفت و آمد میکرد.
He was pacing the room like a caged animal.
او مانند یک حیوان در قفس در اتاق قدم می زد.
She knew how fast she was running, because her trainer was pacing her on a bicycle.
او میدانست چقدر سریع میدود، زیرا مربیاش با دوچرخه او را همراهی میکرد.
Methods Eight hundred metres fast walking on a flat ground and semisupine cycling exercise test were performed in 18 patients randomly programmed to VVIR or VVI pacing mode and compared.
روشها: هشتاد متر پیادهروی سریع روی زمین صاف و تست ورزش دوچرخهسواری نیمهافقی در 18 بیمار که به طور تصادفی برای حالت ضربانگذاری VVIR یا VVI برنامهریزی شده بودند، انجام شد و مقایسه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید