partitive

[ایالات متحده]/ˈpɑːtɪtɪv/
[بریتانیا]/ˈpɑrtɪtɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایز دهنده یا نشان دهنده یک قسمت
n. کلمه‌ای که یک قسمت را نشان می‌دهد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

partitive case

حالت تفاوتی

partitive article

حرف تفاوتی

partitive meaning

معنای تفاوتی

partitive structure

ساختار تفاوتی

partitive function

کارکرد تفاوتی

partitive form

فرم تفاوتی

partitive expression

عبارت تفاوتی

partitive noun

اسم تفاوتی

partitive phrase

عبارۀ تفاوتی

partitive usage

نحوۀ استفاده از تفاوتی

جملات نمونه

he has a partitive view of the world.

او دیدگاهی جزئی از جهان دارد.

she offered a partitive solution to the problem.

او راه حلی جزئی برای مشکل ارائه کرد.

they discussed the partitive nature of the economy.

آنها درباره ماهیت جزئی اقتصاد بحث کردند.

understanding partitive structures can improve language skills.

درک ساختارهای جزئی می تواند مهارت های زبانی را بهبود بخشد.

he explained the partitive concept in detail.

او مفهوم جزئی را به طور مفصل توضیح داد.

partitive expressions can enhance clarity in communication.

عبارات جزئی می توانند وضوح ارتباطات را افزایش دهند.

in linguistics, partitive constructions are significant.

در زبان شناسی، ساختارهای جزئی مهم هستند.

she used a partitive approach to analyze the data.

او از یک رویکرد جزئی برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده کرد.

the recipe calls for a partitive amount of sugar.

دستور غذا به مقدار جزئی شکر نیاز دارد.

exploring partitive relationships can lead to new insights.

بررسی روابط جزئی می تواند منجر به بینش های جدیدی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید