pats on the back
پاتهایی روی پشت
patted the dog
سگ را پات کرد
pats his head
سرش را پات میکند
kindly pats
پاتهای لطفآمیز
soft pats
پاتهای نرم
pats her hand
دستش را پات میکند
pats down firmly
پاتهایی بهطور جدی فشار میدهد
pats of butter
پاتهای نانوایی
receives pats
پاتهایی دریافت میکند
gentle pats
پاتهای مهربان
my dad pats me on the back after a good game.
پدر من پس از یک بازی خوب، روی پشت من ضربه میزند.
she gently pats the sleeping baby's head.
او بهطور ملایم سر نوزاد خوابیده را ضربه میزند.
he pats the dog affectionately as it wags its tail.
او بهطور عاشقانه روی سگ را ضربه میزند در حالی که دمش را میکشاند.
the coach pats his players on the shoulder to encourage them.
مربی روی پشت بازیکنانش ضربه میزند تا آنها را تشویق کند.
she pats the dough lightly to release the air bubbles.
او بهطور خفیف روی تهخممرغ ضربه میزند تا حبابهای هوا را آزاد کند.
he pats the surface of the table to dust it off.
او روی سطح میز ضربه میزند تا گرد و غبار را از آن بردارد.
my grandma pats my hand to show her support.
مادربزرگ من روی دست من ضربه میزند تا نشان دهد که حمایت میکند.
the officer pats the horse to calm it down.
کارآمر روی اسب ضربه میزند تا آن را آرام کند.
she pats the flour to distribute it evenly.
او روی نمک ضربه میزند تا بهطور یکنواخت پخش شود.
he pats the ground to check for soft spots.
او روی زمین ضربه میزند تا نقاط نرم را بررسی کند.
the child pats the puppy with excitement.
کودک روی گرگچه با خوشحالی ضربه میزند.
pats on the back
پاتهایی روی پشت
patted the dog
سگ را پات کرد
pats his head
سرش را پات میکند
kindly pats
پاتهای لطفآمیز
soft pats
پاتهای نرم
pats her hand
دستش را پات میکند
pats down firmly
پاتهایی بهطور جدی فشار میدهد
pats of butter
پاتهای نانوایی
receives pats
پاتهایی دریافت میکند
gentle pats
پاتهای مهربان
my dad pats me on the back after a good game.
پدر من پس از یک بازی خوب، روی پشت من ضربه میزند.
she gently pats the sleeping baby's head.
او بهطور ملایم سر نوزاد خوابیده را ضربه میزند.
he pats the dog affectionately as it wags its tail.
او بهطور عاشقانه روی سگ را ضربه میزند در حالی که دمش را میکشاند.
the coach pats his players on the shoulder to encourage them.
مربی روی پشت بازیکنانش ضربه میزند تا آنها را تشویق کند.
she pats the dough lightly to release the air bubbles.
او بهطور خفیف روی تهخممرغ ضربه میزند تا حبابهای هوا را آزاد کند.
he pats the surface of the table to dust it off.
او روی سطح میز ضربه میزند تا گرد و غبار را از آن بردارد.
my grandma pats my hand to show her support.
مادربزرگ من روی دست من ضربه میزند تا نشان دهد که حمایت میکند.
the officer pats the horse to calm it down.
کارآمر روی اسب ضربه میزند تا آن را آرام کند.
she pats the flour to distribute it evenly.
او روی نمک ضربه میزند تا بهطور یکنواخت پخش شود.
he pats the ground to check for soft spots.
او روی زمین ضربه میزند تا نقاط نرم را بررسی کند.
the child pats the puppy with excitement.
کودک روی گرگچه با خوشحالی ضربه میزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید