pauperized communities
جامعههای فقیر شده
being pauperized
در حال فقیر شدن
utterly pauperized
کاملاً فقیر شده
pauperized by debt
به دلیل بدهکاری فقیر شده
they pauperized him
آنها او را فقیر کردند
pauperized workforce
نیروی کار فقیر شده
pauperized state
حالت فقیر شده
further pauperized
فقر بیشتر شده
pauperized families
خانوادههای فقیر شده
pauperized regions
منطقههای فقیر شده
the once-thriving town was pauperized by the decline of the coal industry.
شهری که یک زمانه پر فعالیت بود، به دلیل کاهش صنعت کوکی، فقیر شد.
years of mismanagement had effectively pauperized the family business.
سالها مدیریت نامناسب باعث فقیر شدن کسب و کار خانواده شد.
he felt pauperized after losing his job and struggling to find new work.
پس از از دست دادن شغل خود و سختی در یافتن کار جدید، احساس فقیر شدن کرد.
the war further pauperized an already impoverished population.
جنگ جمعیتی که قبلاً فقیر بود را فقیرتر کرد.
the government's policies were accused of pauperizing rural communities.
سیاستهای دولت متهم به فقیر کردن جوامع روستایی شدند.
she worried that the rising cost of living would pauperize many families.
او نگران بود که افزایش هزینه زندگی باعث فقیر شدن بسیاری از خانوادهها شود.
the factory closure pauperized hundreds of workers in the region.
بسته شدن کارخانه باعث فقیر شدن صدها کارگر در منطقه شد.
he watched as the economic downturn pauperized his neighbors.
او تماشا میکرد که رکود اقتصادی همسایگانش را فقیر میکند.
the land was so exploited that it was virtually pauperized of its resources.
زمین به حدی استخراج شده بود که منابع آن تقریباً فقیر شده بود.
the artist's reputation was tarnished, and he felt personally pauperized.
معنای هنرمند تاریخ میشد و احساس فقیر شدن شخصی میکرد.
the constant debt had pauperized them, leaving them with nothing.
بدهیهای مداوم آنها را فقیر کرد و آنها را بدون هیچ چیزی باقی گذاشت.
pauperized communities
جامعههای فقیر شده
being pauperized
در حال فقیر شدن
utterly pauperized
کاملاً فقیر شده
pauperized by debt
به دلیل بدهکاری فقیر شده
they pauperized him
آنها او را فقیر کردند
pauperized workforce
نیروی کار فقیر شده
pauperized state
حالت فقیر شده
further pauperized
فقر بیشتر شده
pauperized families
خانوادههای فقیر شده
pauperized regions
منطقههای فقیر شده
the once-thriving town was pauperized by the decline of the coal industry.
شهری که یک زمانه پر فعالیت بود، به دلیل کاهش صنعت کوکی، فقیر شد.
years of mismanagement had effectively pauperized the family business.
سالها مدیریت نامناسب باعث فقیر شدن کسب و کار خانواده شد.
he felt pauperized after losing his job and struggling to find new work.
پس از از دست دادن شغل خود و سختی در یافتن کار جدید، احساس فقیر شدن کرد.
the war further pauperized an already impoverished population.
جنگ جمعیتی که قبلاً فقیر بود را فقیرتر کرد.
the government's policies were accused of pauperizing rural communities.
سیاستهای دولت متهم به فقیر کردن جوامع روستایی شدند.
she worried that the rising cost of living would pauperize many families.
او نگران بود که افزایش هزینه زندگی باعث فقیر شدن بسیاری از خانوادهها شود.
the factory closure pauperized hundreds of workers in the region.
بسته شدن کارخانه باعث فقیر شدن صدها کارگر در منطقه شد.
he watched as the economic downturn pauperized his neighbors.
او تماشا میکرد که رکود اقتصادی همسایگانش را فقیر میکند.
the land was so exploited that it was virtually pauperized of its resources.
زمین به حدی استخراج شده بود که منابع آن تقریباً فقیر شده بود.
the artist's reputation was tarnished, and he felt personally pauperized.
معنای هنرمند تاریخ میشد و احساس فقیر شدن شخصی میکرد.
the constant debt had pauperized them, leaving them with nothing.
بدهیهای مداوم آنها را فقیر کرد و آنها را بدون هیچ چیزی باقی گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید