percussive

[ایالات متحده]/pə'kʌsɪv/
[بریتانیا]/pɚ'kʌsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه‌ای از ضربه زدن یا ضربه خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

percussive sound

صدای ضربه‌ای

percussive instrument

دستگاه کوبه‌ای

percussive rhythm

ریتم ضربه‌ای

percussive drilling

سوراخ‌کاری ضربه‌ای

جملات نمونه

The percussive sound of drums filled the room.

صدای ضرب‌آهنگ‌دار طبل‌ها اتاق را پر کرد.

He played a percussive instrument in the band.

او یک ساز کوبه‌ای در گروه نواخت.

The dancer moved to the percussive beat of the music.

رقصنده با ریتم کوبه‌ای موسیقی حرکت کرد.

The percussive nature of the music energized the crowd.

طبیعت کوبه‌ای موسیقی، جمعیت را پرانرژی کرد.

She used percussive techniques to create a unique sound on the drums.

او از تکنیک‌های کوبه‌ای برای ایجاد یک صدای منحصر به فرد درامز استفاده کرد.

The percussive effects added depth to the performance.

اثرات کوبه‌ای به عمق اجرا افزود.

The percussive beats echoed through the hall.

ضربات کوبه‌ای در سالن طنین‌انداز شد.

The percussionist showcased his percussive skills during the concert.

پرکاشنیست مهارت‌های کوبه‌ای خود را در طول کنسرت به نمایش گذاشت.

The percussive elements in the music created a sense of urgency.

عناصر کوبه‌ای در موسیقی، حسی از فوریت ایجاد کرد.

The percussive rhythm of the song was infectious.

ریتم کوبه‌ای آهنگ مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید