perverseness

[ایالات متحده]/pəˈvɜːsnəs/
[بریتانیا]/pərˈvɜrsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرسختی یا لجاجت؛ فساد اخلاقی یا انحطاط

عبارات و ترکیب‌ها

moral perverseness

فساد اخلاقی

perverseness of nature

فساد طبیعت

perverseness in behavior

فساد در رفتار

perverseness of thought

فساد در فکر

perverseness of will

فساد اراده

perverseness of fate

فساد سرنوشت

perverseness in action

فساد در عمل

perverseness of heart

فساد قلب

perverseness of logic

فساد منطق

perverseness of desire

فساد هوس

جملات نمونه

his perverseness often led to misunderstandings.

این خودخواهی اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شد.

she found his perverseness both intriguing and frustrating.

او رفتارهای خودخواهانه او را هم جذاب و هم آزاردهنده می‌یافت.

there is a certain perverseness in human nature.

یک نوع خودخواهی خاص در طبیعت انسان وجود دارد.

his perverseness was evident in his refusal to follow rules.

خودخواهی او در امتناع او از پیروی از قوانین آشکار بود.

she embraced her perverseness as a form of self-expression.

او خودخواهی خود را به عنوان شکلی از بیان خود پذیرفت.

the perverseness of the plot surprised the audience.

خودخواهی طرح، مخاطبان را شگفت‌زده کرد.

his perverseness often made him a controversial figure.

خودخواهی او اغلب باعث می‌شد که او چهره‌ای بحث‌برانگیز باشد.

they debated the perverseness of the decision made by the committee.

آنها در مورد خودخواهی تصمیمی که توسط کمیته گرفته شده بود بحث کردند.

her perverseness was a reflection of her unique personality.

خودخواهی او بازتابی از شخصیت منحصر به فرد او بود.

he often indulged in a perverseness that baffled his friends.

او اغلب به رفتاری خودخواهانه تن می‌داد که دوستانش را متحیر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید