petit

[ایالات متحده]/pə'ti/
[بریتانیا]/ˈpɛti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچک; جزئی; بی‌ارزش
Word Forms
جمعpetits

عبارات و ترکیب‌ها

petit four

کوچک چهار

petit bourgeoisie

بورژوازی کوچک

petit mal seizure

تشنج مال کوچک

petit jury

داوران کوچک

petit larceny

ربودن کوچک

petitio principii

پتیتیو پرینسیپی

petitio

پتیتیو

petitely

به صورت کوچک

petiteness

کوچکی

جملات نمونه

the frail facade of petit bourgeois respectability.

رخ ظاهری شکننده احترام خرده بورژوازی.

Making a petit point pillow is exacting work.

ساختن یک بالش پتیت پوینت، کاری دقیق است.

petit mal seizure accompanied by other abnormalities (atonia or automatisms or vasomotor changes).

تشنج کوچک همراه با سایر ناهنجاری‌ها (بی‌حرکتی یا خودکارها یا تغییرات عروق خونی).

l         Quand on parle en hiver, ca fait des petits nuages.

وقتی در زمستان صحبت می‌کنیم، ابرهای کوچکی ایجاد می‌شود.

Skirts and Dresses, Ceremonial Dress, Women Wear, Dresses, formal Wear / Special Ocasion, Petites (Women's

دامن و لباس، لباس آیینی، پوشاک زن، لباس، لباس رسمی / مناسبت خاص، سایز کوچک (زنانه)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید