physiques

[ایالات متحده]/fɪˈziːk/
[بریتانیا]/fɪˈzik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساختار یا فرم فیزیکی یک شخص

عبارات و ترکیب‌ها

athletic physiques

اندام ورزشی

muscular physiques

اندام عضلانی

lean physiques

اندام باریک

toned physiques

اندام خوش‌فرم

fit physiques

اندام تناسب اندام

defined physiques

اندام مشخص

strong physiques

اندام قوی

sculpted physiques

اندام مجسمه ای

healthy physiques

اندام سالم

جملات نمونه

many athletes have impressive physiques.

بسیاری از ورزشکاران دارای اندام‌های چشمگیری هستند.

she works hard to maintain her physique.

او سخت تلاش می‌کند تا اندام خود را حفظ کند.

good nutrition is essential for building strong physiques.

تغذیه خوب برای ساختن اندام‌های قوی ضروری است.

bodybuilders often focus on their physiques.

بدنسازان اغلب بر روی اندام خود تمرکز می‌کنند.

he admires people with athletic physiques.

او به افرادی با اندام ورزشی نگاه می‌کند.

different sports require different physiques.

ورزش‌های مختلف به اندام‌های مختلف نیاز دارند.

yoga can help improve your overall physique.

یوگا می‌تواند به بهبود اندام کلی شما کمک کند.

she has a slim physique that she works hard to maintain.

او اندامی باریک دارد که سخت تلاش می‌کند تا آن را حفظ کند.

genetics can play a role in determining physiques.

ژنتیک می‌تواند در تعیین اندام نقش داشته باشد.

many people aspire to achieve their ideal physiques.

بسیاری از مردم خواهان دستیابی به اندام ایده‌آل خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید