a pinchgut
پرنسیپ گوت
the pinchguts
پرنسیپ گوتها
old pinchgut
پرنسیپ گوت قدیمی
utter pinchguts
کاملاً پرنسیپ گوتها
miserable pinchgut
پرنسیپ گوت ناامیدکننده
regular pinchgut
پرنسیپ گوت معمولی
absolute pinchguts
کاملاً پرنسیپ گوتها
mean pinchgut
پرنسیپ گوت خشن
typical pinchgut
پرنسیپ گوت معمول
stingy pinchgut
پرنسیپ گوت بخلکش
that old pinchguts refused to tip the waiter.
آن گیشکی قدیمی مایه نمیداد.
don't be such a pinchguts; pay your fair share.
چنین گیشکی نباش؛ سهم خودت را پرداخت.
the corporate pinchguts cut the budget again.
گیشکیهای کارآفرینی دوباره بودجه را کاهش دادند.
everyone knows he is a miserable pinchguts.
همه میدانند او یک گیشکی ناامیدکننده است.
living with a pinchguts can be very frustrating.
زندگی کردن با یک گیشکی میتواند بسیار خستهکننده باشد.
only a real pinchguts would reuse those tea bags.
فقط یک گیشکی واقعی میتواند آن کیفهای چای را دوباره استفاده کند.
my boss is a terrible pinchguts regarding bonuses.
سرپرست من در مورد پاداشها یک گیشکی بسیار بد است.
she called her landlord a stingy pinchguts.
او مالک خانهاش را یک گیشکی کممایه خواند.
you cannot save money by acting like pinchguts.
شما نمیتوانید پول بچهدارید با اینکه مانند گیشکی رفتار کنید.
the pinchguts complained about the price of apples.
گیشکی درباره قیمت سیب شکایت کرد.
stop being a pinchguts and buy a new coat.
دیگر مانند گیشکی باش و یک کت جدید بخر.
a pinchgut
پرنسیپ گوت
the pinchguts
پرنسیپ گوتها
old pinchgut
پرنسیپ گوت قدیمی
utter pinchguts
کاملاً پرنسیپ گوتها
miserable pinchgut
پرنسیپ گوت ناامیدکننده
regular pinchgut
پرنسیپ گوت معمولی
absolute pinchguts
کاملاً پرنسیپ گوتها
mean pinchgut
پرنسیپ گوت خشن
typical pinchgut
پرنسیپ گوت معمول
stingy pinchgut
پرنسیپ گوت بخلکش
that old pinchguts refused to tip the waiter.
آن گیشکی قدیمی مایه نمیداد.
don't be such a pinchguts; pay your fair share.
چنین گیشکی نباش؛ سهم خودت را پرداخت.
the corporate pinchguts cut the budget again.
گیشکیهای کارآفرینی دوباره بودجه را کاهش دادند.
everyone knows he is a miserable pinchguts.
همه میدانند او یک گیشکی ناامیدکننده است.
living with a pinchguts can be very frustrating.
زندگی کردن با یک گیشکی میتواند بسیار خستهکننده باشد.
only a real pinchguts would reuse those tea bags.
فقط یک گیشکی واقعی میتواند آن کیفهای چای را دوباره استفاده کند.
my boss is a terrible pinchguts regarding bonuses.
سرپرست من در مورد پاداشها یک گیشکی بسیار بد است.
she called her landlord a stingy pinchguts.
او مالک خانهاش را یک گیشکی کممایه خواند.
you cannot save money by acting like pinchguts.
شما نمیتوانید پول بچهدارید با اینکه مانند گیشکی رفتار کنید.
the pinchguts complained about the price of apples.
گیشکی درباره قیمت سیب شکایت کرد.
stop being a pinchguts and buy a new coat.
دیگر مانند گیشکی باش و یک کت جدید بخر.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید