prayas

[ایالات متحده]/ˈpreɪəz/
[بریتانیا]/ˈpreɪəz/

ترجمه

n. جمع Praya؛ یک نام مکان در اندونسی.

جملات نمونه

prayas announced a new policy yesterday.

پراяс روز گذشته یک سیاست جدید اعلام کرد.

many people support prayas leadership.

زیادی از مردم رهبری پراяс را حمایت می‌کنند.

prayas met with international delegates.

پراяс با نمایندگان بین‌المللی دیدار کرد.

the speech by prayas inspired many citizens.

خطابه پراяс بسیاری از شهروندان را الهام بخشید.

prayas visited the affected areas last week.

پراяс هفته گذشته مناطق زیان دیده را بازدید کرد.

critics questioned prayas decision.

انتقادات به تصمیم پراяс پیشنهاد شد.

prayas promised economic reforms.

پراяс به اصلاحات اقتصادی قول داد.

the cabinet appointed by prayas begins work.

کابینه‌ای که توسط پراяс منصوب شده است، شروع به کار کرد.

prayas addressed the nation on television.

پراяс در تلویزیون به کشور سخن گفته است.

farmers appealed to prayas for assistance.

کشاورزان به پراяс درخواست کمک کردند.

prayas held a press conference this morning.

پراяс امروز صبح یک کنفرانس خبری برگزار کرد.

the opposition challenged prayas authority.

opposition پرچم‌های پراяс را چالش می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید