preceeding

[ایالات متحده]/[ˈpriːsɪdɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈpriːsɪdɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به زمان یا ترتیب قبل؛ قبلی؛ قبل از وقوع؛ داشتن جایگاه یا تقدم.
n. چیزی که قبل از آن می‌آید.

جملات نمونه

following the preceding events, the investigation began immediately.

پس از وقایع پیشین، تحقیقات بلافاصله آغاز شد.

the preceding paragraph outlines the key findings of the study.

پاراگراف پیشین یافته‌های کلیدی مطالعه را شرح می‌دهد.

please refer to the preceding section for more detailed information.

لطفاً برای اطلاعات بیشتر به بخش پیشین مراجعه کنید.

the preceding argument is flawed due to a logical fallacy.

استدلال پیشین به دلیل یک مغالطه منطقی معیوب است.

in the preceding decade, significant technological advancements were made.

در دهه پیشین، پیشرفت‌های تکنولوژیکی قابل توجهی حاصل شد.

the preceding statement contradicts the evidence presented earlier.

اظهارات پیشین با شواهدی که قبلاً ارائه شده است در تضاد است.

consider the preceding example to understand the concept better.

برای درک بهتر مفهوم، مثال پیشین را در نظر بگیرید.

the preceding data supports the hypothesis being tested.

داده‌های پیشین از فرضیه‌ای که در حال آزمایش است، پشتیبانی می‌کند.

based on the preceding analysis, we can draw some conclusions.

بر اساس تحلیل پیشین، می‌توانیم به برخی نتیجه‌گیری‌ها برسیم.

the preceding discussion highlighted the importance of this issue.

بحث پیشین بر اهمیت این موضوع تأکید کرد.

the preceding chapter provides a historical context for the research.

فصل پیشین زمینه تاریخی برای تحقیق ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید