preplanned route
مسیر از پیش تعیین شده
preplanned schedule
برنامه زمانبندی از پیش تعیین شده
preplanning meeting
جلسه برنامه ریزی از پیش
preplanned activities
فعالیت های از پیش برنامه ریزی شده
preplanned event
رویداد از پیش برنامه ریزی شده
preplanning stage
مرحله برنامه ریزی از پیش
preplanned tasks
وظایف از پیش برنامه ریزی شده
preplanning process
فرآیند برنامه ریزی از پیش
preplanned outcome
نتیجه از پیش برنامه ریزی شده
preplanning efforts
تلاش های برنامه ریزی از پیش
we had a preplanned itinerary for our trip to italy.
ما یک برنامه سفر از پیش تعیین شده برای سفرمان به ایتالیا داشتیم.
the preplanned route avoided the worst traffic congestion.
مسیر از پیش تعیین شده از بدترین ترافیک جلوگیری کرد.
their preplanned budget included expenses for food and lodging.
بودجه از پیش تعیین شده آنها شامل هزینه های غذا و اقامت بود.
the preplanned schedule ensured we stayed on track with the project.
برنامه از پیش تعیین شده اطمینان حاصل کرد که ما در مسیر پروژه باقی بمانیم.
it's helpful to have a preplanned response for difficult questions.
داشتن یک پاسخ از پیش تعیین شده برای سوالات دشوار مفید است.
the preplanned exercises were designed to improve strength and endurance.
تمرینات از پیش تعیین شده برای بهبود قدرت و استقامت طراحی شده بودند.
a preplanned escape route is essential for safety in emergencies.
یک مسیر فرار از پیش تعیین شده برای ایمنی در شرایط اضطراری ضروری است.
the preplanned presentation covered all the key aspects of the proposal.
ارائه از پیش تعیین شده تمام جنبه های کلیدی پیشنهاد را پوشش می داد.
we followed a preplanned strategy to maximize our sales potential.
ما از یک استراتژی از پیش تعیین شده برای افزایش حداکثر پتانسیل فروش خود پیروی کردیم.
the preplanned activities kept the children entertained throughout the day.
فعالیت های از پیش تعیین شده کودکان را در طول روز سرگرم کردند.
a preplanned meeting agenda helps to keep discussions focused.
برنامه جلسه از پیش تعیین شده به حفظ تمرکز بحث ها کمک می کند.
preplanned route
مسیر از پیش تعیین شده
preplanned schedule
برنامه زمانبندی از پیش تعیین شده
preplanning meeting
جلسه برنامه ریزی از پیش
preplanned activities
فعالیت های از پیش برنامه ریزی شده
preplanned event
رویداد از پیش برنامه ریزی شده
preplanning stage
مرحله برنامه ریزی از پیش
preplanned tasks
وظایف از پیش برنامه ریزی شده
preplanning process
فرآیند برنامه ریزی از پیش
preplanned outcome
نتیجه از پیش برنامه ریزی شده
preplanning efforts
تلاش های برنامه ریزی از پیش
we had a preplanned itinerary for our trip to italy.
ما یک برنامه سفر از پیش تعیین شده برای سفرمان به ایتالیا داشتیم.
the preplanned route avoided the worst traffic congestion.
مسیر از پیش تعیین شده از بدترین ترافیک جلوگیری کرد.
their preplanned budget included expenses for food and lodging.
بودجه از پیش تعیین شده آنها شامل هزینه های غذا و اقامت بود.
the preplanned schedule ensured we stayed on track with the project.
برنامه از پیش تعیین شده اطمینان حاصل کرد که ما در مسیر پروژه باقی بمانیم.
it's helpful to have a preplanned response for difficult questions.
داشتن یک پاسخ از پیش تعیین شده برای سوالات دشوار مفید است.
the preplanned exercises were designed to improve strength and endurance.
تمرینات از پیش تعیین شده برای بهبود قدرت و استقامت طراحی شده بودند.
a preplanned escape route is essential for safety in emergencies.
یک مسیر فرار از پیش تعیین شده برای ایمنی در شرایط اضطراری ضروری است.
the preplanned presentation covered all the key aspects of the proposal.
ارائه از پیش تعیین شده تمام جنبه های کلیدی پیشنهاد را پوشش می داد.
we followed a preplanned strategy to maximize our sales potential.
ما از یک استراتژی از پیش تعیین شده برای افزایش حداکثر پتانسیل فروش خود پیروی کردیم.
the preplanned activities kept the children entertained throughout the day.
فعالیت های از پیش تعیین شده کودکان را در طول روز سرگرم کردند.
a preplanned meeting agenda helps to keep discussions focused.
برنامه جلسه از پیش تعیین شده به حفظ تمرکز بحث ها کمک می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید