prodromal symptoms
علائم پیش از شروع بیماری
prodromal phase
فاز پیش از شروع بیماری
prodromal period
دوره پیش از شروع بیماری
prodromal signs
نشانههای پیش از شروع بیماری
prodromal headache
سردرد پیش از شروع بیماری
prodromal illness
بیماری پیش از شروع
prodromal stage
مرحله پیش از شروع بیماری
prodromal anxiety
اضطراب پیش از شروع بیماری
prodromal behavior
رفتار پیش از شروع بیماری
prodromal changes
تغییرات پیش از شروع بیماری
prodromal symptoms often precede the onset of a migraine.
علائم پیش از شروع اغلب قبل از شروع سردرد بروز می کنند.
recognizing prodromal signs can help in early intervention.
تشخیص علائم پیش از شروع می تواند به مداخله زودهنگام کمک کند.
patients reported prodromal feelings before the seizure.
بیماران احساسات پیش از شروع را قبل از تشنج گزارش کردند.
prodromal phases can vary greatly between individuals.
فازهای پیش از شروع می تواند به طور قابل توجهی بین افراد متفاوت باشد.
understanding prodromal stages is crucial for diagnosis.
درک مراحل پیش از شروع برای تشخیص بسیار مهم است.
he experienced prodromal anxiety before the exam.
او اضطراب پیش از شروع را قبل از امتحان تجربه کرد.
prodromal symptoms may include fatigue and irritability.
علائم پیش از شروع ممکن است شامل خستگی و تحریک پذیری باشد.
identifying prodromal symptoms can lead to better treatment outcomes.
تشخیص علائم پیش از شروع می تواند منجر به بهبود نتایج درمان شود.
she noted prodromal changes in her mood before the episode.
او تغییرات پیش از شروع در خلق و خوی خود را قبل از حادثه یادداشت کرد.
prodromal periods can provide valuable information for researchers.
دوره های پیش از شروع می تواند اطلاعات ارزشمندی برای محققان فراهم کند.
prodromal symptoms
علائم پیش از شروع بیماری
prodromal phase
فاز پیش از شروع بیماری
prodromal period
دوره پیش از شروع بیماری
prodromal signs
نشانههای پیش از شروع بیماری
prodromal headache
سردرد پیش از شروع بیماری
prodromal illness
بیماری پیش از شروع
prodromal stage
مرحله پیش از شروع بیماری
prodromal anxiety
اضطراب پیش از شروع بیماری
prodromal behavior
رفتار پیش از شروع بیماری
prodromal changes
تغییرات پیش از شروع بیماری
prodromal symptoms often precede the onset of a migraine.
علائم پیش از شروع اغلب قبل از شروع سردرد بروز می کنند.
recognizing prodromal signs can help in early intervention.
تشخیص علائم پیش از شروع می تواند به مداخله زودهنگام کمک کند.
patients reported prodromal feelings before the seizure.
بیماران احساسات پیش از شروع را قبل از تشنج گزارش کردند.
prodromal phases can vary greatly between individuals.
فازهای پیش از شروع می تواند به طور قابل توجهی بین افراد متفاوت باشد.
understanding prodromal stages is crucial for diagnosis.
درک مراحل پیش از شروع برای تشخیص بسیار مهم است.
he experienced prodromal anxiety before the exam.
او اضطراب پیش از شروع را قبل از امتحان تجربه کرد.
prodromal symptoms may include fatigue and irritability.
علائم پیش از شروع ممکن است شامل خستگی و تحریک پذیری باشد.
identifying prodromal symptoms can lead to better treatment outcomes.
تشخیص علائم پیش از شروع می تواند منجر به بهبود نتایج درمان شود.
she noted prodromal changes in her mood before the episode.
او تغییرات پیش از شروع در خلق و خوی خود را قبل از حادثه یادداشت کرد.
prodromal periods can provide valuable information for researchers.
دوره های پیش از شروع می تواند اطلاعات ارزشمندی برای محققان فراهم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید