psych

[ایالات متحده]/saɪk/
[بریتانیا]/saɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را عصبی یا بی اعتماد کند و غیره.
Word Forms
قسمت سوم فعلpsyched
زمان گذشتهpsyched
صفت یا فعل حال استمراریpsyching
شکل سوم شخص مفردpsyches
جمعpsyches

عبارات و ترکیب‌ها

psychological analysis

تجزیه و تحلیل روانشناختی

psychological evaluation

ارزیابی روانشناختی

cognitive psychology

روانشناسی شناختی

abnormal psychology

روانشناسی غیرطبیعی

جملات نمونه

a rare old psych album.

یک آلبوم روان‌گردان قدیمی و نایاب

we had to psych ourselves up for the race.

ما باید خودمان را برای مسابقه آماده کنیم.

we won't be psyched out of beating them.

ما اجازه نخواهیم داد که از شکست دادن آنها بترسیم.

He psyched it all out by himself.

او همه چیز را به تنهایی محاسبه کرد.

The coach psyched the team before the game.

مربی تیم را قبل از مسابقه آماده کرد.

She had psyched herself up so much for the camping trip that she forgot her sleeping bag.

او آنقدر برای سفر کمپینگ خود را آماده کرده بود که کیسه خواب خود را فراموش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید