psychologize

[ایالات متحده]/saɪˈkɒlədʒaɪz/
[بریتانیا]/saɪˈkɑːləˌdʒaɪz/

ترجمه

vi. به طور روانشناختی تحلیل کردن; روانشناسی را مطالعه کردن
vt. با استفاده از روش‌های روانشناسی تحلیل کردن
v. روانشناسی را مطالعه کردن; تحلیل روانشناختی انجام دادن

عبارات و ترکیب‌ها

psychologize behavior

تحلیل رفتاری

psychologize emotions

تحلیل احساسات

psychologize actions

تحلیل اعمال

psychologize thoughts

تحلیل افکار

psychologize relationships

تحلیل روابط

psychologize motives

تحلیل انگیزه ها

psychologize situations

تحلیل موقعیت ها

psychologize experiences

تحلیل تجربیات

psychologize interactions

تحلیل تعاملات

psychologize conflicts

تحلیل تعارض ها

جملات نمونه

it's easy to psychologize about other people's motives.

تفسیر انگیزه‌های دیگران آسان است.

he tends to psychologize every situation he encounters.

او معمولاً تمایل دارد هر موقعیتی را که با آن مواجه می‌شود، تحلیل روانشناختی کند.

we should not psychologize the actions of children too quickly.

نباید اقدامات کودکان را خیلی سریع تحلیل روانشناختی کرد.

some people love to psychologize the behavior of celebrities.

برخی از افراد عاشق تحلیل رفتار مشاهیر هستند.

it's important to psychologize in a constructive manner.

تحلیل روانشناختی به روش سازنده مهم است.

she often psychologizes her dreams to find deeper meanings.

او اغلب رویاهای خود را تحلیل می‌کند تا معانی عمیق‌تری را کشف کند.

psychologizing can sometimes lead to misunderstandings.

تحلیل روانشناختی گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he likes to psychologize the dynamics of group behavior.

او دوست دارد پویایی رفتار گروهی را تحلیل کند.

it's not always helpful to psychologize every conflict.

تحلیل هر درگیری همیشه مفید نیست.

many therapists psychologize their clients' experiences.

بسیاری از درمانگران تجربیات مراجعان خود را تحلیل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید