raddle mark
علامت رادِل
raddle line
خط رادِل
raddle color
رنگ رادِل
raddle tool
ابزار رادِل
raddle technique
تکنیک رادِل
raddle pattern
الگوی رادِل
raddle application
کاربرد رادِل
raddle system
سیستم رادِل
raddle design
طراحی رادِل
raddle method
روش رادِل
he used a raddle to mark the sheep.
او از رادل برای علامتگذاری گوسفندان استفاده کرد.
the farmer applied raddle to distinguish his livestock.
کشاورز از رادل برای تشخیص دامهای خود استفاده کرد.
raddle is essential for identifying breeding animals.
رادل برای شناسایی حیوانات تولید مثل ضروری است.
she bought raddle to prepare for the sheep shearing.
او رادل خرید تا برای چیدن گوسفندان آماده شود.
using raddle helps in managing the flock effectively.
استفاده از رادل به مدیریت موثر گله کمک می کند.
the vet recommended raddle for better flock management.
پزشک دامپزشکی رادل را برای مدیریت بهتر گله توصیه کرد.
he carefully applied raddle to the ram.
او با دقت رادل را به گوساله زد.
raddle colors can indicate different breeding groups.
رنگهای رادل میتوانند گروههای تولیدمثلی مختلف را نشان دهند.
farmers often use raddle during mating season.
کشاورزان اغلب در فصل جفت گیری از رادل استفاده می کنند.
the raddle made it easy to spot the pregnant ewes.
رادل باعث شد شناسایی گوسفندان باردار آسان شود.
raddle mark
علامت رادِل
raddle line
خط رادِل
raddle color
رنگ رادِل
raddle tool
ابزار رادِل
raddle technique
تکنیک رادِل
raddle pattern
الگوی رادِل
raddle application
کاربرد رادِل
raddle system
سیستم رادِل
raddle design
طراحی رادِل
raddle method
روش رادِل
he used a raddle to mark the sheep.
او از رادل برای علامتگذاری گوسفندان استفاده کرد.
the farmer applied raddle to distinguish his livestock.
کشاورز از رادل برای تشخیص دامهای خود استفاده کرد.
raddle is essential for identifying breeding animals.
رادل برای شناسایی حیوانات تولید مثل ضروری است.
she bought raddle to prepare for the sheep shearing.
او رادل خرید تا برای چیدن گوسفندان آماده شود.
using raddle helps in managing the flock effectively.
استفاده از رادل به مدیریت موثر گله کمک می کند.
the vet recommended raddle for better flock management.
پزشک دامپزشکی رادل را برای مدیریت بهتر گله توصیه کرد.
he carefully applied raddle to the ram.
او با دقت رادل را به گوساله زد.
raddle colors can indicate different breeding groups.
رنگهای رادل میتوانند گروههای تولیدمثلی مختلف را نشان دهند.
farmers often use raddle during mating season.
کشاورزان اغلب در فصل جفت گیری از رادل استفاده می کنند.
the raddle made it easy to spot the pregnant ewes.
رادل باعث شد شناسایی گوسفندان باردار آسان شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید