raddle

[ایالات متحده]/ˈræd(ə)l/
[بریتانیا]/ˈræd(ə)l/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قرمز اکسید آهن; شاخه‌های نازک استفاده شده برای حصارکشی; اکسید آهن (معادل رودل)
v. رنگ کردن قرمز اکسید آهن; بافتن; ساختن یک حصار; رنگ کردن قرمز اکسید آهن; بافتن
Word Forms
قسمت سوم فعلraddled
زمان گذشتهraddled
شکل سوم شخص مفردraddles
جمعraddles
صفت یا فعل حال استمراریraddling

عبارات و ترکیب‌ها

raddle mark

علامت رادِل

raddle line

خط رادِل

raddle color

رنگ رادِل

raddle tool

ابزار رادِل

raddle technique

تکنیک رادِل

raddle pattern

الگوی رادِل

raddle application

کاربرد رادِل

raddle system

سیستم رادِل

raddle design

طراحی رادِل

raddle method

روش رادِل

جملات نمونه

he used a raddle to mark the sheep.

او از رادل برای علامت‌گذاری گوسفندان استفاده کرد.

the farmer applied raddle to distinguish his livestock.

کشاورز از رادل برای تشخیص دام‌های خود استفاده کرد.

raddle is essential for identifying breeding animals.

رادل برای شناسایی حیوانات تولید مثل ضروری است.

she bought raddle to prepare for the sheep shearing.

او رادل خرید تا برای چیدن گوسفندان آماده شود.

using raddle helps in managing the flock effectively.

استفاده از رادل به مدیریت موثر گله کمک می کند.

the vet recommended raddle for better flock management.

پزشک دامپزشکی رادل را برای مدیریت بهتر گله توصیه کرد.

he carefully applied raddle to the ram.

او با دقت رادل را به گوساله زد.

raddle colors can indicate different breeding groups.

رنگ‌های رادل می‌توانند گروه‌های تولیدمثلی مختلف را نشان دهند.

farmers often use raddle during mating season.

کشاورزان اغلب در فصل جفت گیری از رادل استفاده می کنند.

the raddle made it easy to spot the pregnant ewes.

رادل باعث شد شناسایی گوسفندان باردار آسان شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید