radiancy

[ایالات متحده]/ˈreɪdiənsi/
[بریتانیا]/ˈreɪdiənsi/

ترجمه

n. کیفیت درخشان بودن؛ روشنایی یا نوری که ساطع می‌شود
Word Forms

جملات نمونه

the radiancy of the sunset captivated everyone on the beach.

درخشش غروب خورشید همه را در ساحل مجذوب خود کرد.

her smile had a unique radiancy that lit up the room.

لبخند او طراوت خاصی داشت که اتاق را روشن کرد.

the radiancy of the stars was breathtaking on that clear night.

درخشش ستارگان در آن شب صاف، نفس‌گیر بود.

he spoke with a radiancy that inspired everyone around him.

او با طراوت صحبت کرد که الهام بخش همه اطرافیانش بود.

the radiancy of the flowers in spring brings joy to all.

طراوت گل‌ها در بهار شادی را برای همه به ارمغان می‌آورد.

she wore a dress that reflected the radiancy of her personality.

او لباسی پوشیده بود که انعکاسی از طراوت شخصیتش بود.

the radiancy of the moonlight created a magical atmosphere.

طراوت نور ماه فضایی جادویی ایجاد کرد.

with radiancy in her eyes, she shared her dreams.

با طراوت در چشمانش، رویاهایش را به اشتراک گذاشت.

the radiancy of the new technology impressed the investors.

طراوت فناوری جدید سرمایه‌گذاران را تحت تأثیر قرار داد.

his artwork is filled with the radiancy of life and color.

آثار هنری او مملو از طراوت زندگی و رنگ است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید