ratiocinated

[ایالات متحده]/ˈreɪʃiəˌsɪneɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈreɪʃiəˌsɪneɪtɪd/

ترجمه

v. به طور منطقی استدلال کردن یا فکر کردن، به ویژه با استفاده از قیاس

عبارات و ترکیب‌ها

ratiocinated thought

فکر حساب شده

ratiocinated decision

تصمیم حساب شده

ratiocinated argument

استدلال حساب شده

ratiocinated analysis

تجزیه و تحلیل حساب شده

ratiocinated reasoning

استدلال حساب شده

ratiocinated conclusion

نتیجه حساب شده

ratiocinated approach

رویکرد حساب شده

ratiocinated perspective

دیدگاه حساب شده

ratiocinated inquiry

پرسش حساب شده

ratiocinated evaluation

ارزیابی حساب شده

جملات نمونه

he ratiocinated about the best way to solve the problem.

او در مورد بهترین راه حل برای مشکل استدلال کرد.

the detective ratiocinated the sequence of events leading to the crime.

مامور پلیس ترتیب وقایعی که منجر به جرم شد را استدلال کرد.

he ratiocinated his way through the complex mathematical problem.

او با استدلال از میان مسئله ریاضی پیچیده عبور کرد.

they ratiocinated on the implications of their findings.

آنها در مورد پیامدهای یافته های خود استدلال کردند.

she ratiocinated her feelings before making a decision.

او قبل از تصمیم گیری احساسات خود را استدلال کرد.

the philosopher ratiocinated about the nature of existence.

فیلسوف در مورد ماهیت وجود استدلال کرد.

he ratiocinated the potential outcomes of his actions.

او نتایج احتمالی اقدامات خود را استدلال کرد.

ratiocinated reasoning can lead to better decisions.

استدلال منطقی می تواند منجر به تصمیمات بهتر شود.

she ratiocinated over the evidence presented in the trial.

او در مورد شواهدی که در دادگاه ارائه شد استدلال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید