thinking rationalistically
فکر کردن به صورت عقلانی
acting rationalistically
عمل کردن به صورت عقلانی
approaching rationalistically
رویکرد عقلانی
analyzing rationalistically
تجزیه و تحلیل عقلانی
rationalistically inclined
تمایل به عقلانیت
she approached the problem rationalistically, breaking it down into logical components.
او مسئله را به صورت عقلانی و با تفکیک آن به اجزای منطقی، بررسی کرد.
the philosopher argued rationalistically against the existence of supernatural forces.
آن فیلسوف به طور عقلانی و در برابر وجود نیروهای ماوراء طبیعی استدلال کرد.
scientists often analyze data rationalistically, relying on empirical evidence.
دانشمندان اغلب دادهها را به صورت عقلانی و با تکیه بر شواهد تجربی تجزیه و تحلیل میکنند.
he viewed the conflict rationalistically, seeking practical solutions rather than emotional reactions.
او درگیری را به صورت عقلانی میدید و به دنبال راه حلهای عملی به جای واکنشهای احساسی بود.
the committee responded rationalistically to the crisis, implementing evidence-based policies.
کمیته به طور عقلانی به بحران پاسخ داد و سیاستهای مبتنی بر شواهد را اجرا کرد.
rationalistically speaking, the costs outweigh the benefits in this scenario.
به طور عقلانی، هزینهها در این سناریو بیشتر از منافع است.
she explained the phenomenon rationalistically, citing well-established scientific principles.
او این پدیده را به طور عقلانی توضیح داد و به اصول علمی شناخته شده اشاره کرد.
the historian interpreted the events rationalistically, focusing on socioeconomic factors.
آن مورخ وقایع را به طور عقلانی تفسیر کرد و بر عوامل اقتصادی و اجتماعی تمرکز کرد.
rationalistically minded individuals tend to question traditional beliefs.
افرادی که ذهنیت عقلانی دارند، معمولاً باورهای سنتی را زیر سوال میبرند.
they approached urban planning rationalistically, prioritizing efficiency and sustainability.
آنها با رویکردی عقلانی به برنامهریزی شهری پرداختند و اولویت را به کارایی و پایداری دادند.
the economist analyzed the market rationalistically, using mathematical models.
اقتصاددان بازار را به طور عقلانی و با استفاده از مدلهای ریاضی تجزیه و تحلیل کرد.
rationalistically inclined thinkers often struggle with abstract concepts that defy logic.
متفکرانی که به طور عقلانی گرایش دارند، اغلب در درک مفاهیم انتزاعی که منطق را به چالش میکشند، مشکل دارند.
thinking rationalistically
فکر کردن به صورت عقلانی
acting rationalistically
عمل کردن به صورت عقلانی
approaching rationalistically
رویکرد عقلانی
analyzing rationalistically
تجزیه و تحلیل عقلانی
rationalistically inclined
تمایل به عقلانیت
she approached the problem rationalistically, breaking it down into logical components.
او مسئله را به صورت عقلانی و با تفکیک آن به اجزای منطقی، بررسی کرد.
the philosopher argued rationalistically against the existence of supernatural forces.
آن فیلسوف به طور عقلانی و در برابر وجود نیروهای ماوراء طبیعی استدلال کرد.
scientists often analyze data rationalistically, relying on empirical evidence.
دانشمندان اغلب دادهها را به صورت عقلانی و با تکیه بر شواهد تجربی تجزیه و تحلیل میکنند.
he viewed the conflict rationalistically, seeking practical solutions rather than emotional reactions.
او درگیری را به صورت عقلانی میدید و به دنبال راه حلهای عملی به جای واکنشهای احساسی بود.
the committee responded rationalistically to the crisis, implementing evidence-based policies.
کمیته به طور عقلانی به بحران پاسخ داد و سیاستهای مبتنی بر شواهد را اجرا کرد.
rationalistically speaking, the costs outweigh the benefits in this scenario.
به طور عقلانی، هزینهها در این سناریو بیشتر از منافع است.
she explained the phenomenon rationalistically, citing well-established scientific principles.
او این پدیده را به طور عقلانی توضیح داد و به اصول علمی شناخته شده اشاره کرد.
the historian interpreted the events rationalistically, focusing on socioeconomic factors.
آن مورخ وقایع را به طور عقلانی تفسیر کرد و بر عوامل اقتصادی و اجتماعی تمرکز کرد.
rationalistically minded individuals tend to question traditional beliefs.
افرادی که ذهنیت عقلانی دارند، معمولاً باورهای سنتی را زیر سوال میبرند.
they approached urban planning rationalistically, prioritizing efficiency and sustainability.
آنها با رویکردی عقلانی به برنامهریزی شهری پرداختند و اولویت را به کارایی و پایداری دادند.
the economist analyzed the market rationalistically, using mathematical models.
اقتصاددان بازار را به طور عقلانی و با استفاده از مدلهای ریاضی تجزیه و تحلیل کرد.
rationalistically inclined thinkers often struggle with abstract concepts that defy logic.
متفکرانی که به طور عقلانی گرایش دارند، اغلب در درک مفاهیم انتزاعی که منطق را به چالش میکشند، مشکل دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید