reclusion

[ایالات متحده]/rɪˈkluːʒən/
[بریتانیا]/rɪˈkluːʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت انزوا یا دوری از جامعه؛ حبس انفرادی یا انزوا؛ عمل زندگی در انزوا یا عقب‌نشینی

عبارات و ترکیب‌ها

social reclusion

تبعید اجتماعی

voluntary reclusion

تبعید داوطلبانه

forced reclusion

تبعید اجباری

complete reclusion

تبعید کامل

reclusion period

دوره تبعید

reclusion lifestyle

سبک زندگی تبعید

reclusion choice

انتخاب تبعید

reclusion retreat

مکان تبعید

reclusion state

وضعیت تبعید

reclusion community

جامعه تبعید

جملات نمونه

his reclusion allowed him to focus on his writing.

انزوايش به او اجازه داد تا بر نوشتن خود تمرکز کند.

she chose reclusion over the chaos of city life.

او به جای آشفتگی زندگی شهری، انزوا را انتخاب کرد.

reclusion can sometimes lead to loneliness.

انزوا گاهی اوقات می تواند منجر به تنهایی شود.

after years of reclusion, he reentered society.

پس از سال‌ها انزوا، او دوباره وارد جامعه شد.

his reclusion was a personal choice to find peace.

انزوای او یک انتخاب شخصی برای یافتن آرامش بود.

many artists seek reclusion for inspiration.

بسیاری از هنرمندان به دنبال انزوا برای الهام هستند.

reclusion can provide a space for self-reflection.

انزوا می تواند فضایی برای خودآگاهی فراهم کند.

she embraced reclusion as a path to spirituality.

او انزوا را به عنوان راهی به سوی معنویت پذیرفت.

reclusion is not always a sign of social anxiety.

انزوا همیشه نشانه اضطراب اجتماعی نیست.

his choice of reclusion surprised his friends.

انتخاب انزوا توسط او دوستانش را شگفت زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید