social reclusion
تبعید اجتماعی
voluntary reclusion
تبعید داوطلبانه
forced reclusion
تبعید اجباری
complete reclusion
تبعید کامل
reclusion period
دوره تبعید
reclusion lifestyle
سبک زندگی تبعید
reclusion choice
انتخاب تبعید
reclusion retreat
مکان تبعید
reclusion state
وضعیت تبعید
reclusion community
جامعه تبعید
his reclusion allowed him to focus on his writing.
انزوايش به او اجازه داد تا بر نوشتن خود تمرکز کند.
she chose reclusion over the chaos of city life.
او به جای آشفتگی زندگی شهری، انزوا را انتخاب کرد.
reclusion can sometimes lead to loneliness.
انزوا گاهی اوقات می تواند منجر به تنهایی شود.
after years of reclusion, he reentered society.
پس از سالها انزوا، او دوباره وارد جامعه شد.
his reclusion was a personal choice to find peace.
انزوای او یک انتخاب شخصی برای یافتن آرامش بود.
many artists seek reclusion for inspiration.
بسیاری از هنرمندان به دنبال انزوا برای الهام هستند.
reclusion can provide a space for self-reflection.
انزوا می تواند فضایی برای خودآگاهی فراهم کند.
she embraced reclusion as a path to spirituality.
او انزوا را به عنوان راهی به سوی معنویت پذیرفت.
reclusion is not always a sign of social anxiety.
انزوا همیشه نشانه اضطراب اجتماعی نیست.
his choice of reclusion surprised his friends.
انتخاب انزوا توسط او دوستانش را شگفت زده کرد.
social reclusion
تبعید اجتماعی
voluntary reclusion
تبعید داوطلبانه
forced reclusion
تبعید اجباری
complete reclusion
تبعید کامل
reclusion period
دوره تبعید
reclusion lifestyle
سبک زندگی تبعید
reclusion choice
انتخاب تبعید
reclusion retreat
مکان تبعید
reclusion state
وضعیت تبعید
reclusion community
جامعه تبعید
his reclusion allowed him to focus on his writing.
انزوايش به او اجازه داد تا بر نوشتن خود تمرکز کند.
she chose reclusion over the chaos of city life.
او به جای آشفتگی زندگی شهری، انزوا را انتخاب کرد.
reclusion can sometimes lead to loneliness.
انزوا گاهی اوقات می تواند منجر به تنهایی شود.
after years of reclusion, he reentered society.
پس از سالها انزوا، او دوباره وارد جامعه شد.
his reclusion was a personal choice to find peace.
انزوای او یک انتخاب شخصی برای یافتن آرامش بود.
many artists seek reclusion for inspiration.
بسیاری از هنرمندان به دنبال انزوا برای الهام هستند.
reclusion can provide a space for self-reflection.
انزوا می تواند فضایی برای خودآگاهی فراهم کند.
she embraced reclusion as a path to spirituality.
او انزوا را به عنوان راهی به سوی معنویت پذیرفت.
reclusion is not always a sign of social anxiety.
انزوا همیشه نشانه اضطراب اجتماعی نیست.
his choice of reclusion surprised his friends.
انتخاب انزوا توسط او دوستانش را شگفت زده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید